آن هرگز بيرون نيايند و آن عده كه رها شدهاند هرگز بدان برنگردند .
حضرت در واقعه جمل پس از اينكه حجّت به روى تمام شد و اهل جمل شروع به تيراندازىهاى پى در پى و به شهادت رساندن برخى از سپاهيان امام عليه السلام نمودند ، خود وارد صحنه شد و اركان سپاه جمل را متزلزل ساخت ، سپس پرچم را به فرزندش « محمد » داد و او را چنين به صلابت دستور داد :
« تَزُولُ الْجِبَالُ وَلَا تَزُلْ ! عَضَّ عَلَى نَاجِذِكَ ، أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَكَ ، تِدْ في الْأَرْضِ قَدَمَكَ ، ارْمِ بِبَصَرِكَ أَقْصَى الْقَوْمِ ، وَغُضَّ بَصَركَ ، وَاعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِاللَّهِ سُبْحَانَهُ » .
كوهها از جاى كنده شود و تو تكان مخور ، دندانهايت برهم بفشار ، كاسهء سرت را به خداوند عاريه ده ( خيالات را از خود دور كن و از سرخود در راه خدا بگذر ) پاهايت را چون ميخ برزمين بكوب ، به انتهاى لشكر چشم بدوز و چشم خود را از اطراف خود بپوش ، و بدان فتح نزد خداوند سبحان است .
ابن ابىالحديد به نقل از « فضيل بن الجعد » آوردهاست كه چون على عليه السلام بيتالمال را بهطور مساوى تقسيم مىنمود و احدى را بركس ديگر ترجيح نمىداد ، و حتى رؤسا و بزرگان قبايل را چون زيردستانشان مىدانست ، مردم از گرد وى متفرق شدند و به معاويه مىپيوستند .
روزى حضرت با مالك اشتر گفتگو داشت و از جدا شدن مردم از او و الحاقشان به معاويه گلايه مىكرد ، مالك گفت : ما با اهل بصره بهوسيله اهلبصره و كوفه جهاد كرديم در حالىكه همهء دوستان ما هم رأى بودند و تمام اختلافات از بعد آن آشكار شد .
علت آن هم عدالت شماست ، شما به حقّ حكم مىرانيد ، بزرگ و كوچك را يكجور سهم مىدهيد ، بزرگان چون از شما چنين رويهاى ديدند دست باز معاويه را شناختند ، به سوى او رفتند . بىترديد اگر اموالى به آنان بذل كنيد همه بهسوى تو
حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 166
مساهمون: على غضنفرى
ص١٦٦