تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكومت اسلامى در نهج البلاغه (فارسى) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
روى به دنيا آوريد . بلكه مراد حضرت اين است كه اين حد از زهد ، از شما انتظار نمىرود ولى مىبايست سطح زندگى شما از زندگى فقيرترين قشر جامعه بالاتر نباشد . اين معنا از نهى امام و خشم او به « شريح قاضى » براى خريدن خانه‌اى به 80 دينار و نيز خشم ايشان به يار ديرينه‌اش عثمان بن حنيف به خاطر نشستن برسفره‌اى كه جز اعيان ننشسته‌اند ، به سادگى روشن مىشود . ناگفته نماند بطلان توجيهات سُست برخى به اينكه حضرت نداشت و فقر او باعث چنين زندگانى زاهدانه شده بود آشكار مىگردد چرا كه خود حضرت در همان نامه مىفرمايد : « وَلَوْ شِئْتُ لَاهْتَدَيْتُ الطَّريقَ الى مُصَفّى هذَا الْعَسَلِ وَلُبابَ هذَا الْقَمْحِ وَنَسائِجِ هذَا الْقَزِّ » . اگر مىخواستم ، مىتوانستم از عسل مصفى نوشيدنى ، و از مغز گندم طعام و از بافته‌هاى ابريشم لباس براى خود تهيّه كنم . واهىتر از اين توجيه ، سخن كسانى است كه خود را غرق دنيا و مظاهر آن نموده‌اند ، و رغبت بىحصر و ميل بىشائبه خود را چنين توجيه مىكنند كه ما در معرض ديد جهانيان قرار گرفته‌ايم و حفظ هيمنهء اسلام اقتضاء دارد چنين زندگى نمائيم . اينان اگر به گفتهء خود عقيده دارند سخت مورد اغواى شيطان واقع شده‌اند و اگر آن را به‌عنوان بهانه‌اى براى فريب عوام مىگويند ، به راستى قدمها از ابليس پيش افتاده‌اند . توجيه اين دسته به تاريخچه‌اى مذموم برمىگردد و آن زمانى بود كه عمر بن خطاب در زمان خلافتش با عده‌اى و از جمله « عبدالرحمن بن عوف » در سفرش به