در مدينه قرار داد . او در جنگ صفين در ركاب حضرت امير عليه السلام بود . وى در سال 38 هجرى از دنيا رفت ، حضرت امير عليه السلام پنج بار برپيكرش نماز خواند و 25 تكبير گفت و براى از دست دادنش سخت غمگين گشت . « 1 »
روزى به حضرت امير عليه السلام خبر رسيد كه يكى از اشراف بصره ، عثمان را به صرف غذا دعوت كردهاست . حضرت از اين خبر متأثر شد و نامهاى به عثمان نگاشت ، به گوشهاى از اين نامه كه حاوى نكاتى مهم و پر از عبرت و پند است توجّه كنيد :
« أَمَّا بَعْدُ ، يَابْنَ حُنَيْفٍ ، فَقَدْ بَلَغَنِي أَنَّ رَجُلًا مِنْ فِتْيَةِ أَهْلِ الْبَصْرَةِ دَعَاكَ إِلَى مَأْدُبَةٍ فَأَسْرَعْتَ إِلَيْهَا تُسْتَطَابُ لَكَ الْأَلْوَانُ ، وَتُنْقَلُ إِلَيْكَ الْجِفَانُ . وَمَا ظَنَنْتُ أَ نَّكَ تُجِيبُ إِلَى طَعَامِ قَوْمٍ ، عَائِلُهُمْ مَجْفُوٌّ ، وَغَنِيُّهُمْ مَدْعُوٌّ . فَانْظُرْ إِلَى مَا تَقْضَمُهُ مِنْ هذَا الْمَقْضَمِ ، فَمَا اشْتَبَهَ عَلَيْكَ عِلْمُهُ فَالْفِظْهُ ، وَمَا أَيْقَنْتَ بِطِيبِ وُجُوهِهِ فَنَلْ مِنْهُ » . « 2 »
اما بعد ، اى فرزند حنيف ، به من گزارش داده شده كه شخصى از اشراف بصره تو را به وليمهاش دعوت نموده و تو به سرعت به سوى آن شتافتهاى ، و طعامهاى رنگارنگ و ظرفهاى بزرگ غذا پيش تو قرار داده مىشد .
من خيال نمىكردم دعوت گروهى را قبول كنى كه نيازمندانشان ممنوع و ثروتمندانشان دعوت شوند . تو مىبايست به آنچه مىخورى بنگرى ، هرچه كه حلال بودنش براى تو مشتبه است از دهان بينداز و آنچه را كه يقين به حلال بودنش دارى بخور .
در پايان اين نامه امام على عليه السلام به عثمان بن حنيف دستور مىدهد كه به همان قرص نان اكتفاء كند و البته آن را راه خلاصى عثمان از آتش مىداند .
« فَاتَّقِ اللَّهَ يَابْنَ حُنَيْفٍ ، وَلْتَكْفُفْ اقْراصُكَ لِيَكُونَ مِنَ النّار خَلاصُكَ » .
پس اى پسر حنيف به قرصهاى نان خودت اكتفا كن تا از آتش قيامت خلاصى يا بى .
هامش
( 1 ) - ر . ك : اسدالغابه ، ج 3 ، ص 371 .
( 2 ) - نهجالبلاغه ، نامه 45 .