( 34 ) نامه به دوستشان دكتر عبدالرحيم جلايى ( 6 )
بسمه تعالى
السلام على الاخ القديم ، الدكتور الكبير الحاج عبد الرحيم الجلايى دام جلاه .
و بعد ، اميد آن كه سالم و غانم باشيد و صحيح البدن و سليم القلب شويد و گرفتارىها كفارهء همهء گناهان بشود و يادى از روز واپسين بكنيد ؛ گرچه مىدانم مشغلهء شما اجازه ياد آخرت را هم نمىدهد ، و لو ذاتاً اهل ياد هستيد . بالجمله نامهء مبارك شما - كه خواندنش سبب آمرزش گناهان است ( زيرا زحمتهاى طاقتفرسا انسان را كفاره گناه است ) - زيارت شد و از مراحمتان متشكرم . و از خمسمأةٍ مرسولةٍ من جنانكم سپاسگزارم . از اين كارها غير از آن كه خجل مىشوم ، ترسى هم در دل دارم كه نكند عادت كنيد و متصل در جهت كم و كيف و وقتش اضافه كنيد ؛ مانند ترياكىها . پس خوب است خودتان را كنترل كنيد .
و ديگر ، به رفقا طراً سلام دارم و از آقايان روحانيان - كه عدهاى جرات آن كه يك نامه به من بنويسند ندارند - تشكر دارم ؛ با اين كه روحانى امروز يعنى حافظ عقايد و اخلاق و ايمان با دادن جان و مال و گذشت از راحتى شخصى و رفاه زندگى و ثروت مالى و محيط و اولاد و احفاد و همه چيز خدا مىفرمايد : « چه شده بر شما گروندگان كه در راه حفظ نواميس الهى و در راه نجات ناتوانهاى عقايد و فكر و روح به كوشش و سعى و مبارزه و پيكار نمىكنند ؟ چه شده بر شما و چه شده بر شما » . بالجمله نه من وقت نوشتن دارم ، نه شما وقت خواندن . خوب است بگويم : خداحافظ .