( 33 ) نامه به دوستشان دكتر عبدالرحيم جلايى ( 5 )
بسمه تعالى
السلام على الاخ القديم الدكتور الكبير الحاج عبد الرحيم الجلايى دام عزه .
نامهء مبارك زيارت ، و پس از تحمل زحماتى در تحصيل و استخراج و استنباط و تصفيه معانى مقصوده از زير لايههاى الفاظ ساميه آن ، از آن جناب سپاسگزارم . اميد آن كه پيوسته در تصحيح ابدان ملت بكوشيد ، ولى چند دقيقهاى وقت خواب براى خويش قرار دهيد ؛ اما نه مثل من كه هميشه در خوابم و احتياج به تنبيه و بيدارى دارم :
ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا .
بالجمله ، آقايان رفقا به سرفرازى اين مهجور از راه دور قدم رنجه فرموده بودند و از الطاف شما - كه يادآورى فرمودهايد سوابق كرمتان را در رديف خاطرات خوش خويش - تجديد عهد نمودم و سپاس گفتم به دوستانم كه شايد مورد تماس آن جناب باشد . تسليمات خالصه معروض مىدارم . و داريد يك يك از روحانيان شهر را از دست مىدهيد . در صدد باشيد كه تبديل به احسن شود و از خلفها در جاى سلفها جانشين لايق گردند . و اقلًا با بيان توافق خويش و تشويق زبانى و مالى به فردى كه به درد روز مىخورد و بينش اجتماعى دارد و از روش جامعهء خويش و صلاح و فساد آنان تا حدى اطلاع دارد و اقلًا در زمان خويش زندگى مىكنند ، نه در پنجاه سال يا صد سال پيش كمك نماييد .
اگر مىتوانيد كسى را بيابيد كه راه به سرعت رفته و از سير زمانش جلو افتاده باشد ،