( 32 ) نامه به دوستشان دكتر عبدالرحيم جلايى ( 4 )
بسمه تعالى
السلام على الاخ العزيز و رحمة اللَّه و بركاته .
و بعد ، سلام خالصانه دارم . و مدتى است اظهار لطف نكردهايد و خيال مىكنيد از شر ما راحت شدهايد و آسوده گشتهايد . ولى خاطر جمع نباشيد .
بالجمله راستى خيلى دلم مىخواهد شما را زيارت كنم . متأسفانه نه من موفقم آنجا بيايم و نه شما چنين انگيزهاى داريد كه سرى به غربا بزنيد . الان كه بعضى از رفقا عازم بودند ، خواستم چند جملهاى عرض ارادت كنم و از سابقه زحماتم و شمول الطاف آن جناب ياد آور گردم . سلام به خودتان و تمام آقا زادگان و متعلقين دارم . و اميد است با نامهاى ياد بياوريد . و ضمناً مدتى است از آية اللَّه العظمى الاجارودى ، الحاج سيد جلال الدين الرفيق الصميم القديم اطلاعى ندارم . نمىدانم چرا اين همه كم مهر و مودتاند و يادى از ما نمىكنند . سلام به ايشان برسانيد و همچنين به آقاى حاج عبدالمحمد و رفقاى ديگر . و اما براى مسجد محمديه چه كسى را آوردهايد و امام جماعت آنجا كيست ؟ و سلام به علمايى كه تماس مىگيريد ، دارم .
و ديگر ، حامل عريضه آقاى مهدى اباذر جوانى است خيلى متدين و سالم گويا در نظر داشتند كه شغلى به ايشان ارجاع شود . اگر در وسع جنابعالى باشد ، كار ايشان را اصلاح فرماييد . شايد خداوند كار شما را اصلاح فرمايد .
و به تمام دوستان سلام دارم .
قربان شما
على مشكينى
غره صفر الخير 93