تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧

( 35 ) نامه به دوستشان دكتر عبدالرحيم جلايى ( 7 )

بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم دوست عزيز سلام عليكم و رحمة اللَّه . حال شما چطور است - ان شاء اللَّه - خوب است ، سالم و خوش و خرسند است . به‌به از مراحمتان ! باز شما ، باز حاج رشيد ، نمىدانم چقدر محبت به غربا و دور افتادگان داريد . خدا تو را ببخشد ، بيامرزد . دلت را به نور ايمان به چراغ يقين روشن كند ، جانت را سلامت به جهاد خانواده‌ات را خوشى دنيا سلامت آخرت خير دارين كرامت فرمايد . امسال مرا زمامداران خودسر ، مالكين جان و مال ملت از اردبيل مانع شدند . براى همه معلوم شد كه هيئت كذايى معلوم الحال چقدر علاقه به دين مردم داشته است . خوب شد قضيه روشن شد . ولى بنده از يك جهت تأسف مىخورم و از يك جهت خوشحالم ؛ اما تأسف ، دوستان و رفقا و برادران دينى خود را زيارت نكردم ، جلسه‌هاى پس از منبر ، صحبت دوستانه و مجالس گرم كه همراه چايى و پرتقال شيرين انجام مىشد ، خاطراتى در دل گذاشته و راستى رفقاى پر مهر و مودتم مرا نگران كرده و ديدار آنها شوقى در دل و غم‌ها در قلبم ايجاد نموده و اما خوشحالى ، بحمداللَّه در تهران هم مجالس گرم دارم . بنده در يك مسجد حساس تهران - كه نوعاً فارسى زبان‌اند - منبر مىروم و جمعيت خيلى زياد است و در دو مسجد ترك‌ها - كه يكى را با آقاى آقا سيد عبدالكريم شريك هستيم - منبر مىروم . و بحمداللَّه براى بعدها هم مجالس هرچه بخواهم ، فراهم است . و از اردبيل كارم