( 19 ) نامه به آية اللَّه محمدى رى شهرى ( 17 )
بسمه تعالى
السلام على الاخ الفاضل ابى الفضائل و صاحب الفواضل حجة الدين مولاى محمد المحمدى دام حمده و كثر مدحه .
و بعد ، نامهاى به سرفرازيم كه از مقام مراحم صدور يافته بود ، عز وصول بخشيد .
رهين الطافم ، چنانچه بودم و قرين اسعافم ، چنان كه خواهم بود . ان شاء اللَّه .
فعلًا حقير كما فى السابق هستم و على ما اطلعتُ عليه من قم ، حكم نقل اين مهجور به مجمع بس دور و شايد فراسخى از مشهد آن سوتر باشد ، از ما تحت سبعة ارقعه اصدار يافته ، ولى حكم در مرحله انشاء است و اما الفعلية فلا اعلمها كما هم ايضا لعله لايعلمون .
بارى از اين كه بحمداللَّه خودتان و خانوادهتان اشتغال مذهبى داريد ، خدا شكرگزارم و دعاى اكيد عند التوفيق خاصة فى ادبار الصلوات انجام مىدهم ؛ چه آن كه اغنيا را اگر ثروت بسزا دهند ، بىنوايان را از ده يك آن يا مراحم ديگرشان فيض و فضل و نوا دهند . آرى : « وَ فِى أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ » . « 1 » اميد آن كه پيوسته موفق به تشخيص سپس به انجام وظايف گرديد ؛ بدان سان كه اوليائش را به عطايش مفتخر داشت و دوستانش را قد به خدمات برافراشت . راجع به صبيهام فاطمه همان سيدى كه با آقاى طاهرى كنى صحبت شده بود ، بالاخره پس از رفت و آمدها بنا بود پدرشان
هامش
( 1 ) . و در اموالشان براى سائل و محروم حقّى [ معيّن ] بود ( سورهء ذاريات ، آيهء 19 )