تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 343

مساهمون:

ص٣٤٣
و از همه جا ، خانه و زندگى را رها كرده ، و عاشقانه پى تحصيل آمده بودند ، پاى هر تازه واردى را مىلرزاند ، و اشك شوق را بر ديدگان خيره شده ، مىنشاند . . . پس از درس حضرت استاد ، به منزل محقر و ساده ايشان ، در يكى از خيابان‌هاى قديمى قم ، در پايين شهر رفتيم . خانه‌اى كه تو هرگز باورت نخواهد شد با آن وسعت كم و با آن باى قديمى و با آن موكت ارزان قيمت ، خانه يكى از اساتيد حوزه علميه قم است ، كه اگر مىخواست مىتوانست براى خود كاخ بسازد . و اگر استاد را مىديدى كه لبه يقه قبايش نخ نما شده بود ، و عبايش آن چنان كهنه ، كه شايد نتوان بر آن قيمتى گذاشت ، آن وقت تو هم دوباره به خود مىآمدى كه چرا امام ، اين پير پر درد آشنا به روحانيت ، پى در پى و در هر فرصت ، از مقام پر ارج روحانيت دفاع مىكند ، و تضعيف آنان را تضعيف اسلام مىداند . پس از نماز ظهر ، برسر سفره استاد نشستيم . چون ميهمان بوديم و از راه دور هم آمده بوديم ، مىبايست كه نهار ما ، بهتر و مفصل‌تر از روزهاى ديگر باشد . سفره كوچكى را گشودند و چند بشقاب ملامين كنار آن گذاشتند ، و چند دقيقه بعد ، غذا آماده بود . . . يك ديس كوچك گندم پخته به همراه نخود ، چند عدد نان سنگك و چند تكه پياز ، همين . نهار خيلى ساده و مختصر بود . ولى قسم به خدا كه تا عمر كرده بوديم ، كمتر غذايى به آن خوشمزگى خورده بوديم ؛ چرا كه لقمه ما پيچيده از صداقت و ايمان و شور عارفانه بود . . . پس از صرف نهار ، با حضرت استاد آية اللَّه مشكينى ، به گفت و گو نشستيم ، كه توجه شما را به آن جلب مىنماييم : حضرت آية اللَّه از اين كه لطف فرموديد و با وجود كارهاى زياد و كمى فرصت ، به ما اجازه داديد كه به محضر شما بياييم و ساعتى از وقت پر ارزشتان را بگيريم ،