كن ، نكند كه من مريض باشم و نفهمم نكند قلبم ناراحتى داشته باشد و توجه نداشته باشم ، كليهام خراب باشد ، كبدم خراب باشد ، فشار خونم بالا رفته باشد ، ناراحتىهاى ديگرى برايم پيدا شده باشد . مرا يك معاينه كن معالجه كن . نكند ناراحتى براى من باشد و من متوجه نشوم . اف بر اين انسان كه براى نگهدارى اين بدن - كه به هر حال بايد برود - اين همه توجه دارد و اين همه مىكوشد ، اما براى روحش - كه هميشگى است - برنامهاى ندارد . و كسى كه مرض روحى را در دنيا معالجه نكند و برود ، آن دنيا جاى معالجه نيست . آى انسانها بشنويد ، آى مريضهاى روحى كه - ان شاء اللَّه در اين محيط اسلامى نباشد - آى مريضهاى روحى بشنويد كه در عالم ديگر مرضتان بهبود پيدا نمىكند . بكوشيد كه از اين جهان مريض نرويد . برويد سراغ دكترها ، اين مرد بزرگ الهى و اين مردى كه در شهر رى خوابيده ، حضرت عبد العظيم حسنى ، آن انسان و الا مقام از جا بر مىخيزد ، مىآيد پيش امام على هادى ، امام دهم عليه السلام آقاى دكتر من مىترسم مريض باشم . آقا آمدهام من عقايدم را به شما عرضه بدارم نكند مغزم منحرف باشد ، نكند انديشهام منحرف باشد . انديشههاى مغزم منحرف باشد . آقا اجازه مىدهيد عقايدم را به شما عرضه بدارم . فرمود : بگو . آقا من باور به توحيد دارم ؛ من اعتقاد به اللَّه دارم ؛ به رسالت دارم ؛ به فرشتهها دارم ؛ به كتابهاى آسمانى دارم . من اعتقاد به معاد دارم ؛ اعتقاد به محشر دارم ؛ به حساب و كتاب دارم . يك يك را بيان مىكند در حضور دكتر و طبيب الهى و حقيقى كه لقمان مىگويد فرزندم ، مسافرت كن ، از جايى به جايى منتقل شو و برو متخصصين روح را پيدا كن ، آنان را پيدا كن و زانو به زانوى آنها بنشين و اوصاف روحت را عرضه بدار و از آنها شفا بگير . اى انسان ، مرض روحى را در اينجا معالجه كن . عرضه داشت يا بن رسول اللَّه ، اين عقايد من است . فرمود :
يَا أَبَا الْقَاسِمِ هَذَا وَ اللَّهِ دِينُ اللَّهِ الَّذِى ارْتَضَاهُ لِعِبَادِهِ فَاثْبُتْ عَلَيْهِ ثَبَّتَكَ اللَّهُ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِى الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِى الْآخِرَة ؛ « 1 »
اى ابا القاسم ، به خدا سوگند ، اين [ عقايد ] دين خداست كه آن را براى بندگانش
هامش
( 1 ) التوحيد للصدوق ، ص 82 .