تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١

( 27 ) مرض‌هاى روحى انسان « 1 »

در صحبت‌هاى اخلاقى گذشته مطالبى به حضور دوستان عرضه شد و آن اين كه هم چنان كه بدن انسان گاهى گرفتار مرض مىشود ، بدن مريض مىشود ، يك مرض پيدا مىكند ، دو مرض پيدا مىكند ، گاهى چندين مرضى به يك انسانى عارض مىشود ، امراض مختلف پيدا مىكند ، مرض‌هاى مزمن پيدا مىكند ، امراضى مىگيرد كه بايد پيش دكتر برود و گاهى مرض‌ها آن چنان بر اين بدن مستولى مىشوند كه دكترها هم از معالجه آنها عاجزند ، اين بدن داراى امراض است و گاهى خوب مىشود ، سلامت پيدا مىكند ، همچنان كه اين بدن داراى حالت صحت است و مرض ، روح‌ها هم به همين منوال و بالاتر از آن است . گاهى روح مريض مىشود . فرق بين مرض روح و مرض بدن اين است كه در مرض بدن در دو ناراحتى انسان را وادار مىكند حركت كند و به سوى دكتر برود ، دست به دامن دكتر شود و داروهاى تلخ بخورد . مواظبت بكند تا از دردش راحت شود ؛ اما متأسفانه مرض روحى درد نمىآورد . گاهى انسان توجه ندارد يك مرض جسمى دارد و ده مرض روحى دارد . مرض كج خلقى دارد ، مرض كورى بصيرت دارد ، هزاران مرض پيدا مىكند و متأسفانه انسان توجه پيدا نمىكند به مرضش . و اين مرض گاهى او را مىكشد و پس از مرگش را بيان مىكنند . مىگويند گاهى در كشورهاى متمدن انسانى كه هيچ مرض ندارد ، ماه‌ها مىگذرد هيچ ناراحتى به خودش نمىبيند ، بلند مىشود مىرود پيش دكتر . آقاى دكتر ، من را يك معاينه كلى
هامش
( 1 ) ماهنامهء جهاد ( ترويج كشاورزى و توسعه روستايى ) ، ش 42 .