گمشده خويش را در آن مىبيند ؛ چنان كه فيلسوف سبزوارى مىگويد :
كُلُّ مَنْ فى الْوُجودِ يَطْلُبُ صَيْدًا * إنَّما الاخْتِلافُ فى الشَّبَكاتِ
تمام كسانى كه در عالم وجود موجوديّت دارند ، دنبال صيدى مىگردند . فقط و فقط اختلاف و تفاوت ميان ايشان ، در كيفيّت دامهايى است كه مىگسترند و شبكاتى است كه در آن صيدشان را گرفتار مىكنند .
در اين بازار وجود ، هر تاجرى سراغ متاع گرانبهاست ؛ لكن بينشها و درك ارزشها گوناگون است و در اين دانشگاه آفرينش همه دانشجويان مراحل انسانى ، دانشى صحيح و پر ارج مىطلبند ؛ لكن تشخيصها متفاوت است .
در صفحه تاريخ ملل جهان را راهى هر سو مىبينيد و دست به دامن هر موجود با ارزش و بى ارزش ، لكن چنين نيست كه اين تكاپوها و علاقهها و عشقها چه به انسانها باشد و يا به جمادات و حيوانات و يا به كرات آسمانى و اجرام زمينى ، همه را اشخاصى از خارج به بشر تحميل كرده باشند و چاهى باشد كه از بيرون در وى آب ريخته باشند ، بلكه بىترديد انگيزهاى از درون آنها حركت كرده ، و موتورى خودكار در مكنون آنها به كار افتاد و رو به سوى هدفى مجهول نهاده است . اينجاست كه طاغيان و شيطانصفتان و صاحبان قدرت و زور ، و با ثروت و زر و بالاتر از آنها مقامات ريا و تزوير ، فرصت را غنيمت شمرده و از اين غريزهء بشرى سوء استفاده كرده و هر يك عدهاى از آنها را به سوى تيه ضلالتى به نفع خويش راهنمون شدهاند .
در اين بين ، طايفهاى كه با عينكى ذرهبينى و فكرى دورانديش و ديدى حقيقتياب هدف مرموز و مطلوب و پيچيده و مبهم ، يعنى معشوق گمنام آنها را دريافته و پردههاى جهل و نادانى و سترههاى اوهام و خرافات ، و تنيدههاى عنكبوتان سالوسگران را به دور زده و آنان را به راه هدف و ايده و مطلوب خويش متوجه كرده ، و سپس طريق حركت و وسايل انتقال و ابزار پيشرفت و چگونگى و حلول آنان را به لقاى محبوب ، هدايت و ارائه فرمودهاند .
و صد البته اين مطلب ، پس از آن كه با بيانات شافى و سحرآسا و معجزهگرشان