تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
آن‌جا كه بلندگو نمىگذارند ، بايد ده هزار بلندگو بكشند ، كارخانه بياورند براى اين كه برق‌هايش را تأمين كند ؛ نه آن‌جا طورى است كه همه ساكت و صامت : « فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً » ؛ و جز صدايى آهسته نمىشنوى . « لَا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ » ؛ و [ مردم ] سخن نگويند ، مگر كسى كه [ خداى ] رحمان به او رخصت دهد . همه ساكت‌اند . يك يك حرف مىزنند ، آن وقت اين شخص را به محكمه مىكشند و هم مىشنوند و همه را مىبيند و همه او را مىبينند : « لَقَدْ كُنْتَ فِى غَفْلَةٍ مِنْ هذَا » . يك چنين دستگاهى كه ما داريم امروز ، تو ازش در غفلت بودى : « فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ » . چشمت امروز آن قدر تيزبين است كه تا آخرين فرد صحنه محشر را مىبيند . پس غفلت يكى از مهم‌ترين مرض‌هاى انسان است و آگاهى يكى از بهترين صفت‌هاست كه گاهى يك تنبّه آن چنان حاصل مىشود كه ديگر غفلت در انسان پيدا نمىشود . و بسا شده است كه انسانى به واسطهء يك جمله‌اى ، يك آيه‌اى ، يك روايتى آن چنان متنبه شده كه تا آخر هم غفلت بر قلب او عارض نشده . إِلَهِى إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْساً بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً ؛ خدايا ، از نفسى كه فراوان به بدى فرمان مىدهد ، به تو شكايت مىكنم ؛ همان نفسى كه شتابنده به سوى خطاست . نفسى كه پيوسته براى انسان ايجاد غفلت مىكند . بنا بر اين ، يكى از طرح‌ها اين است و براى هر يك از آنها لازم است . وقتى كه دقت در حال خودش مىكند : و جعلتك طبيباً لنفسك ، دائك فيك و دوائك معك ، و أنت طبيب نفسك .