تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
دهند و حب و علاقه به دنيا را در قلب و روان شما تزريق نمايند . استادى داشتم كه مدت قليلى با او رفيق بودم ، اما از همه وجود او بهره مىبردم . چه بسيار اوقاتى كه در حجره را از درون قفل مىكرد و با خداى خويش راز و نياز مىنمود . روزهاى عرفه از ظهر تا اذان مغرب در را به روى خود مىبست و آن گاه كه در را مىگشود و بيرون مىآمد ، آن قدر گريه كرده بود كه چشمانش سرخ گرديده بود . اشك جارى داشت . من در مقابل او بسيار خاضع بودم . او مربى بود و مرا به اعمال و اخلاق شايسته هدايت مىنمود . اگر ملت ما به تربيت اخلاقى شايسته آراسته گردد ، بر تمام دنيا برترى مىيابد و جهان را اصلاح مىكند ؛ اما اگر خداى ناخواسته از اخلاق و ايمان منحط گردد ، اگر قدرت دنيا را هم داشته باشد ، پيروز نخواهد شد . برادران و خواهران عزيز ، ما در اين مباحث مىتوانستيم موضوع ديگرى داشته باشيم ، از سياست بگوييم ، تاريخ را بحث كنيم ، فلسفه بگوييم ، قرآن را تفسير كنيم و يا از علم حديث مطالبى را مطرح كنيم ؛ اما آنچه من به تجربه دريافته‌ام ، اين است كه اگر كسى بخواهد براى دنيا و آخرت مردم نافع باشد ، بايد خوف خدا در دلش باشد . اگر از خدا ترسيديد ، به هر مقامى كه برسيد ، به نفع عالم اسلام هستيد و اگر خداى ناكرده بىتقوا باشيد ، هر چه پُست و مقام شما رفعت يابد ، ضرر شما به عالم اسلام نيز بيشتر خواهد شد . گاه‌گاهى نمازى بخوانيد و ثواب آن را به روح مقدس يكى از چهارده معصوم هديه نماييد . گاه با دعاى امين اللَّه به درگاه خدا تقرب جوييد كه در اين دعا از پيامبر تا حضرت بقية اللَّه با احترام ياد شده است . در اين‌جا به عنوان حسن ختام بحث ، مطلبى به ذهنم آمد كه برايتان نقل مىكنم : زمانى ما هفت ماه در كربلا فرارى بوديم . در آن‌جا گاهى از كربلا با ماشين به سوى نجف مىرفتيم و گاه از نجف به سوى كربلا مىآمديم . آن گاه كه از دور گنبد مطهر حضرت امير المؤمنين را مشاهده مىكردم ، به ياد قصيده معروف مرحوم شيخ كاظم ازرى مىافتادم كه متأسفانه همه قصيده‌اش در دست نيست ، اما مقدراى از آن را