تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
خداوندا ، توفيقمان بده كه وجود اين انسان‌ها ، حالات و حركات آنان در ما اثر بگذارد . دوستان عزيز ، شرح حال اين بزرگان را بخوانيد و اخلاق و كردار آنان را فراروى زندگانى خويش قرار دهيد . شهيد اول كه بود ؟ انسان كه در اوايل عمر دوره‌هاى متعدد فقه مىنويسد . انسان مبرزى كه در مجلس بحث مقلدين شافعى ، فتواى شافعى را چنان بيان مىكند كه يك فرد شافعى تشخيص نمىدهد كه او محمد بن مكى ، شهيد اول است يا شافعى امام الشافعيه است ؟ در جلسه ديگر - كه حنبلىها جمع شده‌اند - او احمد حنبل مىشود و ابواب فقه آنان را مىگشايد و روشن مىكند . نزد مقلدين ابو حنيفه ، محمد بن مكى ابو حنيفه‌اى است كه حنفىها را شگفت زده مىكند و در جلسهء مالكىها او بر مسند مالك بن انس تكيه مىزند و از زبان او سخن مىگويد و آن گاه كه در برابر شيعيان اثنى عشرى قرار مىگيرد ، شهيد اول ، امام صادق ثانى است . چنين شخصيتى را متهم مىكنند و به زندان مىآورند تا به شهادت برسانند . در آن‌جا شهيد اول رو به سوى خدا مىكند و با خود مىگويد من در نيمه‌هاى شب با او راز و نياز داشتم ، با او سخن مىگفتم . گاه‌گاهى در دل شب دست به دعا برمىداشتم ، اشكم جارى مىشد و دلم به سوى او پرواز مىكرد . اكنون وقت آن رسيده است كه نزد او اظهار تظلم كنم و از مظلوميت خود در پيشگاه او شكوه نمايم . كاغذى برداشت ، قلمى به دست گرفت و بر روى كاغذ نوشت : « ربّ إنّى مغلوب فانتصر ؛ پروردگارا ، بنده‌اى مغلوب به درگاه تو آمده است ، او را يارى فرما » . اين مطلب به ما مىآموزد كه در ناراحتى توجه به اللَّه كارگشاست و التيامى براى دردهاى درونى آدمى است . و آن كاغذ را به عالم بالا پرتاب كرد . آن كاغذ برگشت ؛ در حالى كه زير آن جمله چنين نوشته بود : « انّك عبدى فاصطبر ؛ تو بنده من هستى ، اكنون هنگام صبر است » . تو به درستى از عهده مسؤوليت خويش برآمدى . تو در اين مدت كم ، راه بسيار رفتى ؛ تو گر هشتاد سال هم عمر مىكردى ، به همين اندازه نزد من محبوبيت داشتى . بنده من ،