تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
دوستت دارم . بيا كه اكنون وقت آمدن توست . من تو را زنده مىكنم . ديرى نخواهد پاييد كه مدارس علميه كتاب لمعه تو را - كه در لمعه‌اى از نور گرفته‌اند - ارج خواهند نهاد و نور قلم تو در قلب هر اهل علمى روشن خواهد شد . شما نيز چنين باشيد ، زنده شويد ، متكثر شويد و راه اين است كه ماه‌ها و سال‌ها بگذرد و از زبان شما يك دروغ ، و لو به عنوان شوخى صادر نشود . اگر كسى عمداً دروغ بگويد ، مطمئن باشد كه به مقامات عالى نخواهد رسيد . كسى كه مىداند غذايى حرام است و آن را به دهان مىگذارد و مىخورد ، يقين بداند شيخ انصارى و شهيد اول و . . . نخواهد شد . برادران و خواهران محترم ، روح اللَّه شدن عهد الهى است ؛ شيخ انصارى شدن مقام پروردگارى است ؛ شيخ مفيد شدن ، عهد اللَّه است ؛ سيد جمال شدن عهد اللَّه است ؛ كلام مبرهن قرآن است : « لَا يَنَالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ » ؛ عهد من به ظالمين نخواهد رسيد . اگر خداى ناكرده تقوا نداشته باشيد ، از عمر خويش استفاده نمىبريد و به اسلام ضرر خواهيد زد . بايد متقى باشيد تا دين خدا را يارى كنيد . از خدا بترسيد و كارى كنيد كه خوف الهى در قلب شما ايجاد شود . در صدر اسلام سلمان فارسى ، اين مرد بزرگ الهى ، از راه عبور مىكرد ؛ ديد عده‌اى جلوى يك مغازه آهنگرى مجتمع شده‌اند و با يكديگر گفت و گو مىكنند . گفت : چه خبر شده است ؟ كسى پاسخ داد : سلمان ، در اين‌جا شخصى غش كرده و بيهوش شده است . آياتى از قرآن يا قسمت‌هايى از ادعيه را در گوش او زمزمه كن شايد افاقه پيدا كند و هوشيار گردد . سلمان جلو آمد تا بالاى سر جوان رسيد . جوان افاقه پيدا كرد . سلمان به دو گفت : اين چه حالتى است ؟ چرا غش كردى ؟ جوان پاسخ گفت : داشتم از