« كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِى الْحُطَمَةِ * وَ مَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ * نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ * الَّتِى تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ * إِنَّهَا عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ * فِىعَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ » ؛
ولى نه ! قطعاً در آتش خردكننده فرو افكنده خواهد شد . و تو چه دانى كه آن آتشِ خردكننده چيست ؟ آتشِ افروخته خدا [ يى ] است . [ آتشى ] كه به دلها مىرسد . و [ آتشى كه ] در ستونهايى دراز ، آنان را در ميان فرا مىگيرد . و [ آتشى كه ] در ستونهايى دراز ، آنان را در ميان فرا مىگيرد .
حطمه چيست ؟ حطمه آتش كثير الحطم است . حطم در كلام عرب شكستن و خرد كردن را گويند . آتش حطمه آتشى است كه شكننده و خرد كننده است ؛ به گونهاى كه تو كه رسول ما هستى به درك آن نخواهى رسيد ، آتشى كه پروردگار آن را روشن كرده و اين آتش بر دلها اشراف خواهد يافت .
اين نكته همواره مورد بحث مفسرين بوده است كه مفهوم اشراف آتش بر قلوب و دلها چيست ؟ زيباترين پاسخ براىاين سؤال چنين است كه مرحله اول در سوختن اشراف است . آن گاه سلطه و احاطه ايجاد مىشود و پس از سلطه و احاطه ، آتش نفوذ مىكند . آتش حطمه آتشى است كه بر عمق دلها نفوذ مىكند .
چرا در اين آيه سخن از ديگر اعضا نرفته است و تنها فؤاد و دل مطرح شده است ؟ زيرا آتش به دنبال علل ايجاد خود مىگردد و در پى اسباب موجدهء خويش است . مىخواهد در بدن انسان بدانجا رسوخ كند كه معلول آنجاست و آن جايگاهى نيست ، مگر دل .
عقايد و كفر و نفاق در دل وارد مىشود . آتش مركز عقايد ناپسند را مىيابد ؛ مركز نفاق و كفر و حسد و طمع و كبر و حب رياست را پيدا مىكند ؛ مركز هواها و هوسها را مىيابد . در آيه ديگر قرآن از دل و مجارى آن سخن رفته است :
« إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤَادَ كُلُّ أُولئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا » ؛
چشم و گوش و فؤاد ( كه چشم و گوش و مجارى قلب هستند ) همگى در برابر وظايف خويش موظف و مسؤولاند .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 237
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٣٧