ببينم در نزد كسانى كه لحظهاى عشق آنان به كسى سبب سعادت اوست ، چه منزلتى دارم ؟
سيد مهدى بحر العلوم ، آن عالم بزرگ و آن بحر علم و تقواى بارها خدمت حجة بن الحسن - سلام اللَّه عليه - رسيده است ، اما هيچ گاه اظهار نمىكند . گاهى شاگرد ممتازش از او مىپرسد : توفيق شرفيابى خدمت حضرت مهدى براى شما حاصل شده است ؟ مىفرمايد : چگونه بگويم او را نديدهام و حال آن كه مرا به سينه خود چسبانيده است [ ضمّنى إلى صدره ] . شاگرد عرض مىكند : استاد ، من هم عمرى زحمت كشيدهام . چه عيبى داشت اگر يك بار جمال پر نورش را به من هم نشان مىداد ؟ آخر من هم آرزو دارم پس از عمرى انتظار چهرهء مباركش را مشاهده كنم .
مرحوم بحر العلوم مىفرمايد : صلاح نيست حضرت خود را به همگان بنماياند .
شاگرد اصرار مىورزد : چرا ناشناس نمىآيد ؟ بدانم او را ديدهام ، هر چند نشناسم .
خيلى بر من مشكل است ناديده دوست بميرم . بحر العلوم در اينجا مطلبى مىگويد كه نور اميد را در دل شاگرد خود فروغى دوباره مىبخشد : آيا به ياد دارى سالى را كه به مكه مشرف شدى ؟ آرى به ياد دارم . آيا براى رمى جمره عقبه به منى عزيمت كردى ؟ نه ، من نتوانستم بروم ، بلكه در چادر ماندم و ديگ را بر روى آتش گذاشتم و مقدارى از گوشتهاى قربانى را در آن ريختم و آبگوشتى درست كردم تا هنگام بازگشت برادرانم از آن تناول كنند .
آيا به ياد دارى كه در آن هنگام كسى دامان چادر را بالا زد ، وارد شد ، سلام كرد و نشست و با تو صحبت كرد ؟ آرى به ياد دارم . آيا به خاطر دارى كه او را تعارف به صرف غذا كردى و او دعوت تو را اجابت كرد و با تو از آن غذاى حلال ميل فرمود ؟
آن گاه با شما خداحافظى كرد و رفت ؟ بلى ، به خاطر دارم . مرحوم بحر العلوم در حالى كه چشمانش لبريز از اشك شده بود ، فرمود : او وجود مقدس بقية اللَّه الاعظم بوده است .
آرى ، او شما را مىبيند ، گاه به سراغتان مىآيد ، اما خود را معرفى نمىكند ؛ به صلاح شما نيست . بياييد دل به او بدهيد ، دل به او ببنديد كه او از شما غفلت ندارد و شما را دوست مىدارد .
گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 204
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٠٤