تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
جهنم بروم چه خواهم كرد ؟ وَ لَيْتَنِى عَلِمْتُ أَ مِنْ أَهْلِ السَّعَادَةِ جَعَلْتَنِى وَ بِقُرْبِكَ وَ جِوَارِكَ خَصَصْتَنِى فَتَقِرَّ بِذَلِكَ عَيْنِى وَ تَطْمَئِنَّ لَهُ نَفْسِى ؛ و اى كاش آگاه بودم كه آيا مرا از اهل سعادت قرار داده و به قرب و جوارت اختصاص داده‌اى تا به اين سبب چشمم روشن و جانم آرام گيرد ! اى كاش مىفهميدم مرا كه بدين گونه آوردى ، چگونه خواهى برد ؟ كاش مىفهميدم مقام من در درگاه لطف تو چگونه است ؟ اى كاش مىدانستم آن گاه كه روح من از اين قفس پرواز مىكند ، مرا به كجا خواهى برد ؟ كاش مىفهميدم مورد رضايت تو هستم يا اعوذ باللَّه مورد غضب و سخط تو ؟ خداوندا ، كاش مىفهميدم نامه اعمال مرا كه روزهاى دوشنبه و پنجشنبه به دست با كفايت بقية اللَّه و ائمه معصومين و رسول مكرم اسلام - صلوات اللَّه عليهم اجمعين - مىدهند و آنان به اعمال من مىنگرند ، در بارهء من چه قضاوت خواهند كرد ؟ وَ اجْعَلْنِى لَكَ مِنَ الْعَابِدِينَ وَ لِنَعْمَائِكَ مِنَ الشَّاكِرِينَ وَ لِآلَائِكَ مِنَ الذَّاكِرِين ؛ خداوندا ، مرا شكرگزار نعمت‌هاى بى انتهاى خود قرار ده و بنده عابد درگاه جبروتى خويش بگردان . يكى از علماى بزرگ مىگويد : سالى براى زيارت بيت اللَّه الحرام به مكه معظمه رفته بودم . دور كعبه مىگشتم و همه زواياى وجودم به ياد خدا بود . فكرم ، قلبم ، جانم همه و همه با او بود . ناگهان ديدم مردى پيش آمد ، نگاهى به من كرده و سلامى داد و آن گاه دسته گل كوچكى را به من داد و رفت . چه گل زيبايى ! چه عطر دل انگيزى ! غرق در اين افكار بودم كه متوجه شدم در اين هنگام و در اين مكان شلوغ ، آن هم در غير فصل گل ، اين كه بود كه دسته گلى به من هديه كرد ؟ هر چه به اطراف نظر كردم كسى را نديدم ! آرى ، اگر از كسى راضى باشند ، خود به سراغ او مىآيند و مورد تفقدش قرار مىدهند . من بارها اين نكته را تذكر داده‌ام كه بسيارى از مطالبى كه من از صادر مىشود ، محض تنبه خويشتن است تا در اثر اين تلقينات زنده شوم ، بيدار گردم و خود را بيابم .