تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گفتارها و نوشتارها در نشريات و مقدمه كتاب ها (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
نكتهء ديگر ، اين كه در اين حديث از اعتقادات و يا احكام و اعمال سخنى به ميان نيامده است ، بلكه سخن از اخلاقيات است . حضرت نمىفرمايد سه اعتقاد باطل است كه روح تو را مىكشد و هلاك مىكند ؛ گرچه در اين ميان برخى از عقايد نيز مهلك روح است . و يا نمىگويد سه عمل خلاف است كه روح را به هلاكت مىافكند ؛ گرچه در سلسله اعمال نيز بعضى از مهلكات را مىيابيم ؛ بلكه مىفرمايد سه صفت است كه باعث هلاكت روح انسانى است و مىدانيم كه صفات با بُعد اخلاقى انسان در ارتباطاند . كمال انسان به اخلاقيات ، حالت و صفات متعالى روح اوست . انسان اگر در اين بُعد وجودى خويش مطالعه نمود و خود را تزكيه كرد ، شخص كاملى مىشود كه هيچ موجودى بالاتر از او آفريده نشده است . از اين رو ، به شما توصيه مىكنم كه از اين دريچه به خود بنگريد و بدانيد كه اگر بر شما ساعتى و يا روزى بگذرد كه از احوالات خويش غافل بمانيد ، مغبون خواهيد شد و اندوه و پشيمانى ديگر سودى نخواهد داشت . تذكر اين مطلب نيز ضرورى است كه غالب صفات در ژرفناى خلقت انسان توديع شده است و اين صفات چه آدمى بخواهد و چه نخواهد در او هست و او بايد بكوشد تا آنها را بشناسد و با ديدهء تعمق بدانها بنگرد . خداوند در اين سرزمين وجود هزاران خار كاشته است و انسان را نيز به آبادانى باغستان هستى موظف نموده است . هيچ گاه خداوند نمىپسندد كه انسان دنيا را آباد كند ، اما از آبادانى صحنه جان و دل خويش غفلت ورزد . آن آبادانى در زمينهء اين ويرانى نهايت شقاوت و بدبختى است . مقتضاى وجودِ عواملى مانند پدر ، مادر ، محيط ، خلقت ، طبيعت ، ارادهء اللَّه و نظم و عالم تكوين اين است كه در محيط وجود انسان هزاران خار كاشته شود و بر اوست كه