بعض الحكماء
خُذِ الْعلم مِن أفواه الرجال ؛ فإنّهم يكتبون أحسن ما يسمعون و يحفظون أحسن ما يكتبون و يقولون أحسن ما يحفظون .
« 1 »
بعض البلغاء
صورة الخطّ في الأبصار سواد و في البصائر بياض ، رحم اللَّه مَن أمسك ما بين فكّيه و أطلق ما بين كفّيه . لا تنظر إلى مَن قال و انظر إلى ما قال .
يا بنيّ ، ليكن عقلك دون دينك و قولك دون فعلك و لباسك دون قدرك .
« 2 »
شعر
تشاغل قوم بدنياهم * وقوم تخلّوا بمولاهم
فألزمهم باب مرضاته * و عن سائر الخلق أغناهم « 3 »
بعض الحكماء
سُئِل عن الزهد ، فقال : هو أن لا تطلب المفقود حتّى تفقد الموجود .
« 4 »
هامش
( 1 ) . دانش را از دهان مردان بزرگ فراگير ؛ چون بهترين مطلبى را كه مىشنوند ، مىنويسند . بهترين سخنى را كه مىنويسند ، به خاطر مىسپارند . بهترين مطلبى را كه به ياد سپردهاند ، مىگويند . ( تحرير الأحكام ، ج 1 ، ص 39 ) .
( 2 ) . بازتاب هر خطّى در چشم و ديده ، سياه است ، امّا بازتاب همان در بينش و دل ، سفيد ! خدا بيامرزد كسى را كه زبانش را نگه دارد ، امّا دست گشاده داشته باشد . به آن كه سخن مىگويد ، منگر ، بلكه بنگر چه مىگويد . فرزندم ! بايد عقلت كمتر از دينت باشد . سخنت كمتر از كردار و عملت ؛ و لباست كم ارزشتر از قدر و جايگاهت .
( 3 ) . گروهى به دنياى خويش مشغولند و گروهى به مولا و خداى خود ، پس پروردگار درِ خشنودى خويش را به رويشان گشوده ، از خلايق ايشان را بىنياز گردانده است ( فيض القدير شرح الجامع الصغير ، ج 4 ، ص 372 ) .
( 4 ) . از يكى از حكيمان پرسيدند : زهد چيست ؟ گفت : آن قدر در پى مفقود نباشى ، كه موجود را از دست بدهى ( مستدرك الوسائل ، ج 12 ، ص 47 ) .