شعر
وفا به وعده نكرد از هزار يك ، آرى * هزار وعدهء خوبان ، يكى وفا نكند
( فرّخ )
شعر
گر شحنهء شهر ، مست گيرد * در شهر هر آنچه هست گيرد
( وصال شيرازى )
شعر
گر ميسّر نشود بوسه زنم پايش را * هر كجا پاى نهد ، بوسه زنم جايش را
( هراتى )
شعر
دزدىِ بوسه عجب دزدىِ پُر منفعتى است * كه اگر باز ستانند ، دو چندان گردد !
( صائب )
شعر
طلب بوسه دلم گه ز رُخش ، گه ز لبش * هست اين خام طَمَع ، هر نفسى در هوسى
( زرگر )
شعر
ز لبان لعل ، بوسى بفروشى ار به جانى * به كف است جان شيرين ، دو هزار مشترى را
( فرصت )
شعر
جانى تو طلبكارى و بوسى تو بدهكار * بستان و بده ، حرف حسابى ، دو كلام است !