و عن مولانا الصادق عليه السلام :
قال : مكث رسول اللَّه صلى الله عليه و آله بمكّة بعد ما جاءه الوحي عن اللَّه تعالى ثلاثة عشر سنة ، منها ثلاث سنين مختفياً خائفاً لا يَظْهر حتّى أمره اللَّه أن يصدع بما أمر به ، فأظهر حينئذٍ الدعوة .
« 1 »
شعر
جان بر لب و تن در شب و از شوق * بىوعده دلم منتظر ديدن يار است
( هدايت )
شعر
اگر چه وعدهء خوبانْ وفا نمىدارد * خوش آن حيات كه در انتظار مىگذرد !
( صائب )
شعر
جان به لب ديده ، به رَه ، منتظر مقدم يار * واى اگر نايد از اين قافله بانك جرسى
( زرگر )
صلاح كار كجا و منِ خراب كجا * ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا !
( حافظ )
شعر
در هر كه بنگرى به همين دردْ مبتلاست * يك دل نديدهام كه به عشقت كباب نيست
( حافظ )
هامش
( 1 ) . مولايمان امام صادق عليه السلام : رسول خدا بعد از نزول وحى سيزده سال در مكه بود سه سال پنهان و ترسان كه براى كسى دعوتش را ابراز نكرد ، تا آن كه خدا دستور داد بدانچه مأمور شده ، اظهار دعوت كند . در اين هنگام بود كه دعوتش را آشكار كرد ( الغيبة ، ص 333 ؛ بحار الأنوار ، ج 18 ، ص 177 ) .