6 . كان إذا لبس لأمة الحرب يحرم عليه نزعها حتّى يلقى العدوّ و يقاتل .
7 . كان إذا ابتداء بتطوّع حرم عليه تركه قبل إتمامه و فيه خلاف .
8 . كان يحرم عليه أن يمدّ عينيه إلى ما متع به الناس قال تعالى : « وَ لَاتَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مّنْهُمْ » . « 1 »
9 . كان يحرم عليه خائنة الأعين أي الإيماء إلى مباح من ضرب أو قتل على خلاف ما يظهر أو يشعر به الحال و بالجملة أن يظهر خلاف ما يضمر .
10 . اختلفوا في أنّه هل كان يحرم عليه أن يصلّي على ميّت عليه دين أم لا على قولين .
11 . اختلفوا فيه مع وجود الضامن أيضاً .
12 . لم يكن له أن يمنّ ليستكثر قال تعالى : « وَ لَاتَمْنُن تَسْتَكْثِرُ » ؛ « 2 » أي لا تعط شيئاً لتأخذ أكثر منه .
« 3 »
هامش
( 1 ) . سورهء طه ، آيهء 131 .
( 2 ) . سورهء مدثر ، آيهء 6 .
( 3 ) . كارهاى حرام بر پيامبر دو گونه است : نخست : كارهايى كه بر ايشان در غير باب ازدواج حرام شد :
1 . گرفتن زكات واجب ؛ بدان منظور كه مقام والاى ايشان آلوده به دريافت اموال چركين مردم نشود ، كه آنها را به گونهء ترحم به ديگران مىبخشيدند . گرفتن اين گونه اموال ، نوعى ذلت بود . در عوض ، خدا « فىء » را بر پيامبر روا كرد ، كه پس از پيروزى و چيرگى بر دشمن به دست مىآمد . هر كه غنيمت مىگرفت ، جهادگرى عزتمند و دشمنى كه از او گرفته بودند ، ذليل و خوار بود .
در حكم تحريم دريافت زكات واجب ، خويشان پيامبر با ايشان مشترك بودند ، گرچه محروميت خويشان به سبب خويشى با پيامبر بود ؛ پس اين حكم اختصاصى مربوط به رسول خدا است .
2 . گرفتن صدقه مستحب بر پيامبر حرام بود ، تا بدين طريق گرامى داشته شود . به نظر ما ( شيعه ) در اين باره ، امام نيز در حكم پيامبر است .
3 . سير و پياز و تره نمىخورد ؛ امّا در حرمت آنها اختلاف نظر است . گفته شده كه خود نمىخورد ، مبادا فرشتگانى كه با وى سخن مىگفتند ، اذيت شوند .
4 . تكيه زده غذا نمىخورد . گفته شده بر او مكروه بود ، نه حرام .
5 . نوشتن و شعر گفتن بر او حرام بود ، تا بدين طريق تأكيد شود حجّت الهى است و آنچه مىگويد معجزه . خدا فرمود : « با دست راستت كتابى نمىنوشتى » و : « به او شعر نياموختيم » .
6 . وقتى براى جنگ با گروهى ، لباس رزم مىپوشيد ، بر او حرام بود از تن در آورد تا وقتى كه با دشمن رو به رو شود و جهاد كند .
7 . وقتى شروع به كار مستحبى مىكرد ، بر او حرام بود پيش از اتمام ، آن را رها كند . در اين باره اختلاف هست .
8 . بدانچه مردم برخوردار بودند ، حرام بود چشم دوزد . خدا فرمود : « به آنچه گروهى را برخوردار كرديم . . . ديدگان خود را مدوز » .
9 . بر او گوشهء چشم زدن حرام بود ، يعنى به كار مباحى مانند زدن يا كشتن بر خلاف برداشتى كه از حال و ظاهرش برمىآمد ، حرام بود با گوشهء چشم اشاره كند .
به طور خلاصه حرام بود بر خلاف نيت باطنى خود ، حركتى نشان دهد .
10 . اختلاف نظر هست كه آيا بر او حرام بود بر مردهء بدهكار نماز بگزارد يا نه .
11 . اگر در مورد پيشين با وجود كسى كه بدهى را بر عهده گيرد ، نيز اختلاف نظر هست .
12 . نمىبايد منت بگذارد و فزونى بطلبد . خدا فرمود : « منت مگذار و فزونى مطلب » يعنى چيزى نده تا بيش از آن را بگيرى .