مورد تسليم نظريه آنها شده واز عقيدة اسلامى خويش چشم بپوشد ولذا مىفرمايد : « فلا تطعهما » .
بدين ترتيب ، مىبينيم هميشه اسلام روى ضوابط پافشارى نموده وآنجا كه ميان روابط با ضوابط تعارضى پيش آيد ، هيچگونه ارزشى براي روابط معتقد نمىباشد ؛ گرچه در حد رابطه ميان والدين وفرزند باشد كه خود در بارهء آن سفارش نموده وشكرگزارى از آنان را در رديف شكرگزارى از خويش قرار داده است . پدر ومادرى كه عمرى براىفرزند زحمت كشيده وآسايش خويش را فداى آسايش أو مىنمايند ، هنگامى كه بر خلاف ضوبط اعتقادي فرزند سخنى مىگويند ، قرآن با قاطعيت مىفرمايد : از آنان أطاعت مكن . پس تو اى مسلمان ، در هر مقام ومسؤوليتى كه قرار دارى ، سعى كن كه روابط را بىربط سازى وجز ضوابط چيزى را ملاك عمل خويش قرار ندهى !
بازگشت به فطرت
انابه به معناى رجوع وبازگشت است . خداوند انسان را با فطرتى آفريده است كه جهت حركت وآهنگ أو به سوى خالق مىباشد . واز اين رو ، هر گاه تحت تأثير جاذبههاى مادي ويا جنسي ويا مقام و . . . قرار گيرد واز فطرت ، انحراف مسير پيدا نمايد ، ناگاه متوجه انحراف خويش شده وبه سوى خالق باز مىگردد . البتة از باب خطاى در تطبيق ، گاه خالق با موجود ديگرى اشتباه گرفته مىشود . ونيز هميشه چنين نيست كه انابه وجود داشه باشد ، بلكه ممكن است فردى تا آخر زندگى در انحراف به سر برد وچنانچه احياناً در بعضي حالات ولحظات متوجه خداوند گردد ، مجدداً خدا را فراموش نموده وبه همان مسير انحرافى خويش ادامه دهد ؛ زيرا در باطن انسان تمايلات وكششهاى مختلفي قرار دارد كه انسان را به سوى انحراف مىكشاند ؛ مثلًا انسان داراى شهوت است . واز اين رو ، به طور طبيعي به سوى آن كشيده مىشود . انسان داراى حرص وآز است ولذا تمايل به احتكار ،