لغت :
راق در اين جا شايد به معنى نجاتدهنده باشد . اصل آن راقى از مادهء « رقى » به معنى بالا رونده است .
تفسير :
چنين نيست كه انسانِ طالب دنيا و غافل از آخرت و يا تكذيبكنندهء آن مىپندارد ، هنگامى كه روح به استخوانهاى دور گردن يعنى به گلوگاه رسيد ؛
و از طرف حاضران در نزد او گفته شد : طبيب شفابخش كه او را بهبودى دهد كيست ( يا فرشتگان گفتند : كيست كه روح او را بالا برد ؟ فرشتهء رحمت ، يا فرشتهء غضب ) ؟ !
و خود او دانست كه زمان ، زمان جدايى از دنيا و مفارقت از اهل و عيال و دوستان و خويشان است ؛
و ( از هول مرگ و سختى جان دادن ) ساق پا بر ساق ديگر بپيچد و بىحركت شود ( يا حسرت دنيا به عذاب آخرت متصل شد ) ؛
در آن روز ( روز مرگ و احتضار ) حركت و سوق هر كس به سوى پروردگار تو است ( از ملاقات برزخى ، قيامت ، حضور در محكمهء الهى و محاكمه تا ورود در بهشت يا جهنّم ) .
تنبيه : آيات شريفه تذكّرى است براى رفع غفلت انسانى .
حضرت امام على النقى عليه السلام فرمايد :
اذْكُرْ مَصْرَعَكَ بَيْنَ يَدَىْ أهْلِكَ ، فَلا طَبيبَ يَمْنَعُكَ وَلَا حَبيبَ يَنْفَعُكَ
: ياد بياور زمانى را كه در حال احتضار نزد اهل خانهء خود افتادهاى ، پس نه طبيبى است كه تو را از اين حالت منع كند و نه دوستى كه تو را در آن حالت نفع دهد .
از يحيى بن معاذ نقل شده : چون بنده را در قبر نهند ، چهار ملك بر او بايستند : يكى بالاى سر ، ديگرى پايين پا ، يكى طرف راست ، و يكى طرف چپ . فرشتهء بالاى سرى گويد : اجل آمد و عمر منقضى شد . و طرف راستى گويد : مال رفت و و بال ماند . طرف چپى گويد : اشتغال رفت و اعمال ماند . و آن كه پايين پاست گويد : خوشا حال آن كسى كه كسبش حلال و شغلش به حضرت ذو الجلال باشد ( يعنى دائم با ياد خدا باشد ) .
تفسير روان (فارسى) — صفحة 340
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣٤٠