و كاش نمىدانستم حسابم چيست ؟ !
اى كاش به جاى آن حيات و زندگى دنيوى من مرگى قاطع بود ! يعنى اصلًا به دنيا نمىآمدم و حياتى نداشتم . يا اى كاش مرگ دنيوى ، نابودكنندهء دائم من بود و زنده شدن بعد از مرگ برايم نبود . يا اى كاش در اين هنگام كه نامهء اعمالم را به دستم دادند مىمردم كه ديدن اين نامه از مرگ تلختر و سختتر است .
سپس از روى حسرت گويد : اموال دنيايى من هيچ عذابى را از من دفع نكرد .
و قدرت و سلطنتم و حجّت و برهان بر ادّعاهاى باطلم از دستم رفت .
اما اين آرزوها و اين تأسف و تحسر فايدهاى براى او نخواهد داشت .
( آيهء 30 - 37 ) ( خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِى سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ * إِنَّهُ كَانَ لَايُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ * وَ لَايَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ * فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ ههُنَا حَمِيمٌ * وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ * لَّايَأْكُلُهُ إِلَّا الْخطُونَ )
تفسير :
دستور مىرسد كه او را بگيريد و در غل و زنجير كنيد .
سپس او را در آتش فروزان درآوريد و بسوزانيد .
سپس او را در زنجيرى كه درازى آن هفتاد گز است در بند كشيد .
يعنى آن را محكم بر بدن او بپيچيد تا هيچ حركت نتواند كند .
زيرا او در دنيا به خداى بزرگ ايمان نمىآورد .
وَ لَايَحُضُّ . . . : و هيچ گاه خود و ديگران را به دادن طعام به فقير و مستمند ترغيب نمىكرد و به اداى حقوق واجب مالى - مانند زكات - اهميت نمىداد .
پس امروز - يعنى روز قيامت - او را در اين جا خويش و دوست مهربانى نيست كه از او
تفسير روان (فارسى) — صفحة 272
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٢٧٢