تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير روان (فارسى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
و كاش نمىدانستم حسابم چيست ؟ ! اى كاش به جاى آن حيات و زندگى دنيوى من مرگى قاطع بود ! يعنى اصلًا به دنيا نمىآمدم و حياتى نداشتم . يا اى كاش مرگ دنيوى ، نابودكنندهء دائم من بود و زنده شدن بعد از مرگ برايم نبود . يا اى كاش در اين هنگام كه نامهء اعمالم را به دستم دادند مىمردم كه ديدن اين نامه از مرگ تلخ‌تر و سخت‌تر است . سپس از روى حسرت گويد : اموال دنيايى من هيچ عذابى را از من دفع نكرد . و قدرت و سلطنتم و حجّت و برهان بر ادّعاهاى باطلم از دستم رفت . اما اين آرزوها و اين تأسف و تحسر فايده‌اى براى او نخواهد داشت . ( آيهء 30 - 37 ) ( خُذُوهُ فَغُلُّوهُ * ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوهُ * ثُمَّ فِى سِلْسِلَةٍ ذَرْعُهَا سَبْعُونَ ذِرَاعًا فَاسْلُكُوهُ * إِنَّهُ كَانَ لَايُؤْمِنُ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ * وَ لَايَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ * فَلَيْسَ لَهُ الْيَوْمَ ههُنَا حَمِيمٌ * وَلَا طَعَامٌ إِلَّا مِنْ غِسْلِينٍ * لَّايَأْكُلُهُ إِلَّا الْخطُونَ ) تفسير : دستور مىرسد كه او را بگيريد و در غل و زنجير كنيد . سپس او را در آتش فروزان درآوريد و بسوزانيد . سپس او را در زنجيرى كه درازى آن هفتاد گز است در بند كشيد . يعنى آن را محكم بر بدن او بپيچيد تا هيچ حركت نتواند كند . زيرا او در دنيا به خداى بزرگ ايمان نمىآورد . وَ لَايَحُضُّ . . . : و هيچ گاه خود و ديگران را به دادن طعام به فقير و مستمند ترغيب نمىكرد و به اداى حقوق واجب مالى - مانند زكات - اهميت نمىداد . پس امروز - يعنى روز قيامت - او را در اين جا خويش و دوست مهربانى نيست كه از او