لغت :
طبع فعل ماضى مجهول ، و مصدر آن « طَبع » به معنى مُهر كردن و مهر زدن است .
تفسير :
آن نفاق و بد عملى به خاطر اين است كه آنها با ديدن برخى از معجزات ، ايمان آوردند ، سپس كفر ورزيده و به منافقان پيوستند يا به زبان ايمان آوردند و شهادتين را گفتند و خود را ظاهراً در زمرهء مسلمانها درآوردند ؛ امّا به دل ايمان نياورده بودند ، سپس بىايمانى و كفر باطنى آنها از گفتارهاى آنان روشن شد ، پس بر دلهاى آنها مهر شقاوت زده شد از اين رو نمىفهمند .
[ ويژگىهاى منافقان ]
( آيهء 4 ) ( وَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ تُعْجِبُكَ أَجْسَامُهُمْ وَ إِن يَقُولُواْ تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُّسَنَّدَةٌ يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ هُمُ الْعَدُوُّ فَاحْذَرْهُمْ قتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ )
لغت :
خُشُب جمع « خَشَب » به معنى چوبها ، و مسنّدة اسم مفعول از باب تفعيل به معنى تكيه داده است . قاتَلَ در اين جا به معنى « قَتَل » ، و جملهء قاتلهم اللَّه نفرين است .
تفسير :
و چون آنها - يعنى منافقان - را ببينى ، هيكلهاى آراستهء آنها تو را به شگفت مىآورد و چون سخن مىگويند چنان فصيح و مليح و چربزباناند كه گفتار آنها را گوش فرا مىدهى . امّا از بىايمانى و بىمحتوايى گويى چوبهايى هستند كه به ديوار تكيه داده شده ( يعنى خالى از علم و فكر و عارى از ايمان و انسانيتاند ) و از شدّت ترس و ترسو بودن هر