را به مسخره و استهزا گرفته و به آن بىاعتنايى كردند . سرانجام آنچه آن را استهزا مىكردند ( عذاب الهى ) بر آنها وارد شد و آنان را فرا گرفت .
تبصره : آيهء شريفه تعريض است به آنانى كه چون علم طبيعى و مادى را دارا هستند چنان پندارند كه هيچ علمى در جلب نفع و فوايد به علم ايشان نمىرسد ، لذا وحى انبيا را كه مايهء سعادت جاودانى است حقير شمرده و به آن اعتنا ننمايند ؛ چنانچه برخى از فلاسفه و حكماى يونان مغرور به علم خود شده تابع انبيا نشدند ؛ بلكه هرگاه وحى را استماع مىكردند استحقار آن نموده در رفع آن مىكوشيدند .
در روايت است كه وقتى حضرت موسى عليه السلام اظهار دعوت نمود ، به حكيمى گفتند : چرا به شهر موسى مهاجرت نمىكنى تا از او كسب علوم دينيه نمايى ؟ گفت : ما به تهذيب اخلاق آراستهايم و به زيور صلاح نفس پيراستهايم ، و محتاج به هدايت كسى نيستيم « 1 » ! غافل از آن كه هر قدر عقل انسانى كه پيامبر و امام نيست كامل باشد كه باز هم مورد خطا و سهو است و براى تكميل نفس ناچار بايد تابع پيامبران شود كه با عالم وحى ارتباط دارند و ابداً در آن خطا و سهو راه ندارد .
( آيه 84 و 85 ) ( فَلَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا قَالُواْ ءَامَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُو وَ كَفَرْنَا بِمَا كُنَّا بِهِى مُشْرِكِينَ * فَلَمْ يَكُ يَنفَعُهُمْ إِيمنُهُمْلَمَّا رَأَوْاْ بَأْسَنَا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِى قَدْ خَلَتْ فِى عِبَادِهِى وَ خَسِرَ هُنَالِكَ الْكفِرُونَ )
تفسير :
پس هنگامى كه عذاب ما را مشاهده كردند گفتند : به خداى يكتا ( توحيد ذاتى و صفاتى و افعالى ) ايمان آورديم و به آنچه آن را شريك خدا در الوهيت و يا ربوبيت از بت و غيره قرار مىداديم كافر شديم . يعنى روشن شد كه آن عقيده خلاف واقع ، و باطل
هامش
( 1 ) . منهج الصادقين ، ج 8 ، ص 167 .