لغت و اعراب :
تَدايَنَ القومُ : عمل دَيْنآور انجام دادند ، وام به يكديگر دادند يا نسيه فروختند و خريدند . املال و املاء : القا كردن مطلب به ديگرى كه بنويسد . وليتّق اللَّه فاعلش املا كننده يا نويسنده است . فرجل و امرأتان به تقدير « فليشهد رجل » است . فتذكّر احداهما الاخرى « اخرى » مفعول اول « تذكّر » و « الشهادة » كه مقدّر است مفعول دوم است يا « اخرى » صفت « احداهما » است به تقدير « فتذكّرها » .
أن تضلّ به تقدير « مخافة أن تضلّ » يا « ارادة أنتضلّ » است . سئم - از باب عَلِم - : خسته و ملول شد . صغيراً أو كبيراً حالاند از « ها » ى تكتبوه ، و الى أجله متعلّق است به « مستقرّاً » كه حال است از همان ضمير .
تفسير :
« يأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوا إِذَا تَدَايَنتُم بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ »
يعنى : اى كسانى كه ايمان آوردهايد هنگامى كه مداينه به دَيْنى ميان شما واقع شد و تامدتى نامبرده شده بدهكار يكديگر يا طلبكار يكديگر شديد آن را بنويسيد . يعنى خواه اين مداينه بهوسيلهء معامله دَينآور باشد ، مانند وام دادن و گرفتن ، معاملهء سَلَم ، داد و ستد نسيه ، عقد نكاح با مهر ، طلاق خُلع با عوض ، عقد اجاره ، ضمان ، حواله ، كفاله و غيره ؛ و خواه از راههاى ديگر ، مانند قتل يا جرح خطائى ، يا اتلاف مال و غيره . و البته اين حكم در بدهىهاى مدتدار نامعيّن نيز جارى است ، زيرا تقييد « تداين » به « اجل مسمّى » در مقابل معاملهء نقد و « تجارة حاضرة » است كه نوشتن لازم ندارد نه در مقابل مؤجّل غيرمعيّن ، مثل قرض بدون تعيين مدت ، يا مهر يا عوض خُلع يا اتلاف نفس و مال . پس در اين موارد نيز حُسن كتابت يا لزوم آن ثابت است .
« وَلْيَكْتُب بَّيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ »
يعنى : و البته بايد آن را در ميان شما - ميان طلبكار و بدهكار - نويسندهاى با رعايت عدالت بنگارد ، يعنى نه حق را كم نويسد نه بيشتر ؛ نه شرطى را اضافه كند نه قيدى را كم كند ، نه بر مدت بيفزايد نه كم نمايد ، نه طلبكار را تغيير دهد نه بدهكار را .
« وَلَا يَأْبَ كَاتِبٌ أَن يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ »
يعنى : و نبايد هيچ نويسندهاى از نوشتن آن خواه با مزد يا بدون مزد امتناع ورزد ؛ بايد بنويسد همان
تفسير روان (فارسى) — صفحة 312
مساهمون: الشيخ علي المشكيني
ص٣١٢