بهاى برده را بگير ، آن مرد گفت : همين بس است و ديگر نگو ! من همين را انتخاب كردم . پس امام آن مبلغ را به وى مرحمت كرد . « 1 »
9 - همو مىگويد : مبرّد در كتاب « كامل » خود نقل كرده است كه مروان بن حكم گفت : من خيلى علاقمند و دل بستهء استر حسن بن على عليهما السلام بودم ! ابن ابى عتيق به وى گفت : اگر من آن را به تو بدهم ، آيا تو سى خواستهء مرا بر آورده مىكنى ؟
گفت : آرى .
ابن ابى عتيق به وى گفت : وقتى كه مردم جمع شدند ، من از مناقب و آثار خير قريش سخن مىگويم و از نيكو كاريهاى حسن عليه السلام خوددارى مىكنم ، تو در آن باره مرا سرزنش كن !
وقتى كه مردم اجتماع كردند ، شروع كرد ، به گفتن شايستگيهاى قريش !
مروان رو به وى كرد و گفت : چرا برجستگى ابومحمد ( امام حسن ) را نمىگويى در حالى كه او را مناقبى است كه هيچ كس به او نمىرسد !
ابن ابى عتيق گفت : ما از اشراف سخن مىگفتيم ، اما اگر از اولياى خدا سخن مىگفتيم ، البتّه كه حسن عليه السلام را بر همه كس مقدم مىداشتيم .
همين كه امام حسن رفت تا سوار مركب شود ، ابن ابى عتيق دنبال او راه افتاد ، امام حسن عليه السلام لبخندى زد و فرمود : درخواستى دارى ؟
عرض كرد : آرى ، حاجتم سوار شدن اين استر است !
امام حسن عليه السلام با شنيدن سخن او از مركب پياده شد و استر را به
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 155 .