يوسف عليه السلام گفت : پس چرا از ماجراى آن زن بيابانى در ابواء « 1 » تعجب نكردى و در شگفت نيستى ؟ ! « 2 »
4 - و نيز از عبدالرحمان بن ابى ليلى نقل كرده ، مىگويد : حسن بن على عليهما السلام با جامهء پشمى كه بر تن داشت وارد آب فرات شد ، مىگويد :
عرض كردم : خوب بود جامهتان را بيرون مىآورديد ! فرمود : اى ابو عبدالرحمان ! آب موجودات و ساكنانى دارد ! « 3 »
5 - ابن شهر آشوب مىگويد : در مورد سخاوت آن حضرت نقل كردهاند كه مردى از حسن بن على عليهما السلام چيزىخواست ، آن حضرت پنجاه هزار درهم و پانصد دينار به وى مرحمت كرد و فرمود : بار برى بياور تا اينها را حمل كند ! و او باربرى آورد ، و حضرت عباى خودش را به وى داد و فرمود : اين هم كرايهء باربرى ! « 4 »
6 - از ابوجعفر مداينى ضمن حديثى طولانى نقل كرده است كه حسن ، حسين و عبداللَّه بن جعفر به قصد حج حركت كردند و آب و نانشان تمام شد ؛ گرسنه و تشنه شدند ، در ناحيهاى خيمهء كهنهاى را با پيرزنى ديدند ، از او آب خواستند تا بياشامند و او گفت : همين بز كوچك را بگيريد ! ( از شير او سيراب شويد ! ) همين كار را كردند و از او درخواست غذا كردند پيرزن گفت : من چيزى جز همين بز را ندارم ، بايد يكى از شما برخيزد و او را ذبح كند تا غذايى براى شما فراهم كنم ، پس يكى از آنان بز را ذبح كرد ، سپس مقدارى از گوشت آن را براى ايشان بريان كرد و ميل كردند و همانجا استراحت كردند .
هامش
( 1 ) - نام محلى در نزديكى مدينه است و آرامگاه آمنه مادر پيامبر صلى الله عليه و آله در آنجاست - م .
( 2 و 3 ) مناقب : 2 / 154 .
( 4 ) - مناقب : 2 / 155