همين كه برخاستند بروند ، به آن زن گفتند : ما از مردمان قبيله قريش هستيم ، قصد اين سمت ( مكه ) را داريم ، وقتى كه برگشتيم ، قرار ما اينكه نزد ما بيايى ، تا ( در برابر اين احسان تو ) ما هم به تو نيكى كنيم سپس رفتند . وقتى كه شوهر آن زن آمد و از ماجرا اطلّاع يافت او را به شدت كتك زد و پس از گذشت چند روز حال او بد شد و حركت كرد ، آمد تا گذرش به مدينه افتاد ، امام حسن عليه السلام او را ديد ، دستور داد هزار گوسفند و هزار دينار به او دادند و به همراه او كسى را نزد امام حسين عليه السلام فرستاد ، او نيز همان قدر مرحمت كرد سپس او را نزد عبداللَّه بن جعفر فرستاد و او نيز همان مقدار به وى داد . « 1 »
7 - ابن شهر آشوب مىگويد : امام عليه السلام شنيد مردى در مسجد الحرام كنار آن حضرت از خداوند درخواست مىكند كه ده هزار درهم نصيب او كند ، به خانه برگشت ، و ده هزار درهم براى آن مرد فرستاد . « 2 »
8 - و نيز مىگويد : غاضرى خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد :
من نافرمانى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كردهام ! فرمود : بدكارى كردهاى ! چه كار كردهاى ؟
او گفت : زن من اختيار كارهاى مرا در دست دارد ! او به من دستور داد كه بردهاى بخرم ، و من هم خريدم ، ولى از دستم فرار كرد .
مىگويد : حضرت فرمود : مردمى كه زمام امور آنها به دست زنى باشد رستگار نمىشوند .
امام على عليه السلام فرمود : اگر خواستى يكى از سه كار را بكن ! يكى آنكه
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 155 .
( 2 ) - مناقب : 2 / 155 .