بنىاميه ومروانبن حكم و سعيدبن عاص كه فرماندار مدينه بود مانع شدند ، بنىهاشم قيام كردند تا با آنها بجنگند ! ابوهريره گفت : آيا اگر پسرى از فرزندان موسى بميرد در كنار پدرش دفن نمىكنند ؟ !
ابنسعد مىگويد : از جمله مخالفان عايشه بود كه گفت : هيچكس حق ندارد در كنار رسولخدا صلى الله عليه و آله دفن شود !
مىگويد : مروانبن حكم تابوت حسن عليه السلام را تا قبرستان بقيع روى شانهاش حمل كرد ، امام حسين عليه السلام به او گفت : « جنازهاش را بر دوش مىگيرى درحالى كه همواره او را مىآزردى و كينهء او را به دل داشتى ! »
ابنسعد مىگويد : مروان به معاويه نوشت : بنىهاشم مىخواستند جنازهء حسن را كنار قبر رسولخدا صلى الله عليه و آله دفن كنند و سعيدبن عاص نيز به آنها مايل بود ولى من بهخاطر عثمان مظلوم مانع آن شدم ! مگر ممكن است كه عثمان در بقيع باشد ولى حسن با رسولخدا صلى الله عليه و آله و ابوبكر و عمر ؟ !
معاويه در پاسخ مروان نوشت ، از او تشكر كرد و سعيدبن عاص را از حكومت بر كنار ساخت و مروان را به فرماندارى مدينه گمارد !
همين كه حسن عليه السلام به خاك سپرده شد ، برادرش محمدبن حنفيّه با حالت گريه كنار قبر آن حضرت ايستاد و گفت :
اى ابومحمد ! خدايت بيامرزد ! اگر زندگيت بسى عزيز بود ، مرگت كمرشكنتر است ! چه نيكو روحى بود روحى كه بدنت عمرى با آن سپرى كرد و چه نيكو پيكرى است آن پيكرى كه كفنت آن را دربرگرفته است ! چرا چنين نباشد درحالى كه تو از دودمان هدايت و
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 571
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٧١