هم هرگز پس از او در اين دنيا نمىمانى !
نقل كردهاند كه ابنعباس از معاويه پرسيد : آيا حسن از دنيا رفته است ؟ او در جواب گفت : آرى . معاويه گفت : خدا تو را غمگين و ناراحت نكند !
ابنعباس در جواب گفت : بدان كه خداوند تو را براى من نگاه داشته است تا مرا محزون نكند و نرنجاند !
معاويه در ازاى اين سخن ابنعباس صدهزار درهم و چيزهاى زيادى به وى عطا كرد و گفت : اينها را بين افراد خاندانت تقسيم كن ! « 1 »
35 - دينورى مىگويد : آنگاه حسن رضى الله عنه در مدينه مريض شد و از دنيا رفت ، درحالى كه برادرش محمدبن حنفيه در مزرعهاش بود ، كسى را دنبال او فرستاد ، او آمد و بر حسن عليه السلام وارد شد و در سمت چپ او نشست و حسين در سمت راست ، پس حسن عليه السلام چشمش را باز كرد و آن دو را ديد ، به حسين عليه السلام فرمود : « برادرم ، تو را سفارش مىكنم كه نسبت به برادرت نيكى كنى كه او از ما بمنزلهء بين دو چشم است » .
سپس روبه محمد كرد و فرمود : « تو را اى محمد ! نسبت به حسين سفارش مىكنم كه حامى و مشاور او باشى ! » آنگاه فرمود : « مرا در كنار قبر جدم صلى الله عليه و آله دفن كنيد و اگر مانع شدند پس در قبرستان بقيع به خاك بسپاريد ! »
پس از گفتن وصايا وفات يافت . و مروان مانع شد از اينكه او را در جوار پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند ، از اينرو در بقيع به خاك سپردند ، جريان
هامش
( 1 ) - تذكرةالخواص : ص 211 تا 213 .