افزود ، سپس فرمود :
« مگر نه اين است كه دارم با هول عظيم و حادثهء مهمى روبر مىشوم كه هرگز همانند آن را نديدهام و نمىدانم كه نفسم مرا به دوزخ مىبرد ، بايد تسليت دهم و يا به بهشت كه بايد تبريك گويم ! »
ابنجوزى مىگويم : جدم ابوالفرج از رؤيةبن مصقله نقل كرده ، مىگويد : چون وقت وفات حسن عليه السلام فرارسيد ، فرمود : « بسترم را به صحن منزل ببريد ! » بردند ، سر به طرف آسمان كرد و گفت : « خداوندا من نفس خودم را در پيشگاه تو عزيزترين نفوس مىپندارم كه چون آن را نديدهام ! خداوندا ! بر اين فرو افتادنم رحم كن و در تنهايى قبرم همدم من باش ! » سپس درگذشت .
چون از دنيا رفت ، برادرش حسين عليه السلام امر تجهيز او را بر عهده گرفت ، جنازهء آن حضرت را به مسجد برد ، سعيدبن عاص فرماندار مدينه بود ، بنىهاشم گفتند : كسى جز حسين عليه السلام حق ندارد بر جنازهء وى نمازگزارد ! ولى امام حسين عليه السلام سعيدبن عاص را مقدم داشت و فرمود : « اگر سنت نبود تو را مقدم نمىداشتم ! » « 1 »
ابنسعد از واقدى نقل كرده است : وقتى كه امام حسن در آستانه وفات قرار گرفت ، فرمود : « مرا كنار قبر پدرم - يعنى رسولخدا صلى الله عليه و آله - دفن كنيد ! »
و حسين عليه السلام خواست او را در حجرهء رسولخدا صلى الله عليه و آله دفن كند ، ولى
هامش
( 1 ) - گويا سنت چنين بوده است كه حاكمان و فرمانداران بر جنازهء بزرگان هر شهرى نماز مىگزاردند ! البته چنين سنتى در اسلام وجود ندارد ، و به يقين بر جنازهء امام جز امام معصوم نماز نمىگزارد و امام حسين عليه السلام خود نمازگزارده بود ! - م .