چه پس از مرگ پاك و شاد باش ، درود و رحمت خدا بر تو باد و اگر چه جانهاى ما بهخاطر زنده بودن تو ، تو را ترك نگفته و ترديدى در گزينش تو ندارد .
سپس پيكر آن حضرت را به مقصد قبر رسولخدا صلى الله عليه و آله بيرون آوردند ، پس مروانبن حكم و سعيدبن عاص سوار بر مركب آمدند و از آن جلوگيرى كردند تا آنجا كه نزديك بود آشوبى به پا شود .
و بعضى گفتهاند : عايشه سوار بر استر شهبا بود ، و گفت : خانهء من است به كسى اجازهء ورود نمىدهم پس قاسمبن محمدبن ابىبكر جلو آمد و گفت : ما هنوز از روز جنگ جملِ سرخ سرمان را نشستهايم ، اكنون مىخواهى بگويند روز استر شهباء !
عايشه با شنيدن سخنان وى برگشت و جمعيت و تودهء مردم با امام حسينبن على عليه السلام اجتماع كردند و گفتند : ما را با مروانيان به حال خودمان واگذار ! به خدا قسم كه آنها چيزى جز يك سرخارندن نيستند !
فرمود : همانا برادرم به من وصيت كرده است كه مبادا كمترين خونى ريخته شود !
از اينرو حسن عليه السلام را در بقيع دفن كردند ، و اين رويداد در سال چهلوهفت هجرى بود .
حسنبن على در وقتى از دنيا رفت كه ابنعباس نزد معاويه بود .
وقتى كه خبر شهادت امام حسن عليه السلام به وى رسيد ، ابنعباس بر او وارد شد ، گفت : پسر عباس ! حسن عليه السلام از دنيا رفت ! ابنعباس گفت : انّاللَّه و انّاالَيْهِ راجِعوُن ، بهخاطر ضايعهء بزرگ و اين مصيبت عظيم !
مسند الإمام المجتبى (ع) (مسند امام مجتبى ع) (فارسى) — صفحة 560
مساهمون: الشيخ عزيز الله عطاردي
ص٥٦٠