هرچند كه مشركان نپسندند اناللَّه و انااليه راجعون !
عايشه پس از شنيدن سخنان ابنعباس گفت : دور شو از من ! اف بر تو و بر قوم تو !
و آوردهاند كه حسن عليه السلام درحالى دنيا را وداع گفت كه چهلونه سال و چندماه داشت ؛ با رسولخدا صلى الله عليه و آله هفتسال و ششماه زندگى كرد و بقيه عمرش را با اميرالمؤمنين عليه السلام بود ، نقل است كه او را با مادرش بانوى زنان عالميان در يكجا دفن كردهاند . « 1 »
13 - حافظ ابونعيم از عميربن اسحاق نقل كرده ، مىگويد : من با مردى براى عيادت حسنبن على عليه السلام وارد شديم ، روبه آن مرد كرد و فرمود : اى فلانى از من بپرس ! عرض كرد : نه به خدا سوگند چيزى نمىپرسم تا خداوند شما را عافيت دهد آنگاه مىپرسم . فرمود : قسمتى از جگرم افتاده است ، درحالى كه مرا چندينبار زهر دادهاند ولى هيچگاه مثل اين مرتبه كارگر نبوده است !
مىگويد : فرداى آن روز نيز شرفياب شدم درحالى كه ديدم با جانش بازى مىكند و حسين عليه السلام بالاى سرش بود و فرمود : چه كسى را متهم مىدانيد ؟
فرمود : براى چه ؟ مگر مىخواهيد او را بكشيد ؟
عرض كرد : آرى
فرمود : اگر آن باشد من گمان دارم كه خداوند سختگيرتر و عذابش شديدتر است و اگر او نباشد كه من دوست ندارم شخص بىگناهى كشته شود ، سپس درگذشت . رضوان خدا بر او باد .
هامش
( 1 ) - بحارالانوار : 44 / 140 و 141 .