همين كه خواستند پيكر حسن عليه السلام را در جوار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله دفن كنند ، عايشه سوار بر استر ، بنىاميه ؛ مروانبن حكم را و هر كه از ايشان در آنجا بود و از دار و دستهء ايشان بود ، بسيج كرد ! درحالى كه گويندهاى مىگفت : روزى سوار بر استر و روزى بر شتر ! « 1 »
19 - و نيز از جويريةبن اسماء نقل كرده ، مىگويد : چون حسنبن على عليهما السلام درگذشت جنازهء او را بيرون آوردند ، از جمله مروان يكطرف جنازه را گرفته بود ، حسين عليه السلام به وى گفت : آيا تو هم جنازهء برادرم را حمل مىكنى ؟ به خدا سوگند كه تو همواره كينه او را بر دل داشتى و او را مىآزردى !
مروان گفت : آرى من اين كار را نسبت به كسى مىكردم كه حلم و بردباريش برابر كوهها بود . « 2 »
20 - و همو از ابوحازم نقل كرده ، مىگويد : حسينبن على عليهما السلام سعيدبن عاص را براى نماز خواندن بر جنازهء حسنبن على عليهما السلام پيشنهاد كرد و فرمود : برو ، جلو نماز بخوان اگر سنت چنين نبود من تو را جلو نمىانداختم ! « 3 »
21 - از عمربن بشير همدانى نقل كرده ، مىگويد : به ابواسحاق گفتم :
چه وقت مردم خوار شدند ؟
گفت : وقتى كه حسن عليه السلام از دنيا رفت ، و معاويه زيادبن ابيه را برادر خواند و حجربن عدى كشته شد . « 4 »
22 - در مورد سن امام حسن عليه السلام به هنگام وفات اختلاف است ،
هامش
( 1 ) - مقاتل آل ابىطالب : ص 49 .
( 2 ) - همان ، ص 49 .
( 3 ) - همان ، ص 50
( 4 ) - همان ، ص 50