پس چون حسن عليه السلام در آمد تا به مركبش سوار شود ابن ابى عتيق به دنبال او راه افتاد حسن عليه السلام لبخندى زد و فرمود : آيا درخواستى داشتى ؟
عرض كرد : آرى ، خواستهء من سوار شدن بر اين استر است !
حسن عليه السلام با شيندن درخواست او از مركب پياده شد و آن را به وى تحويل داد « 1 »
2 - همو از ابواسحاق عدل طبق خبرى نقل كرده است كه مروان بن حكم روزى خطبه مىخواند پس نام على بن ابى طالب را برد و از او بد گفت : در حالى كه حسن بن على عليهما السلام نشسته بود ! اين ماجرا به اطلاع حسين عليه السلام رسيد ، به سوى مروان آمد و فرمود : « اى پسر زن كبودچشم ! تو در سخن خود راجع به على عليه السلام بد گفتهاى ! سپس بر حسن عليه السلام وارد شد ، عرض كرد : شما مىشنويد كه اين شخص به پدرمان ناسزا مىگويد ، و چيزى به او نمىگوييد ! » حسن عليه السلام فرمود :
« من مناسب نديدم به مردى چيزى بگويم كه سلطه دارد ؛ هر چه بخواهد مىگويد و آنچه بخواهد انجام مىدهد » « 2 »
3 - مجلسى به نقل از شخص موثقى مىنويسد : مروان بن حكم - حسن بن على عليهما السلام را دشنام داد ، همين كه فارغ شد ، حسن عليه السلام فرمود :
« من از حرفهاى تو چيزى را كم نمىكنم ، ولى خدا تو را آماده سازد تا اگر آنچه گفتى راست بود پاداش راستگوئيت را بدهد و اگر دروغ گفتى ، خداوند جزاى دروغگوئيت را بدهد كه او از من كيفرش شديدتر
هامش
( 1 ) - مناقب : 2 / 156 .
( 2 ) - مناقب : 2 / 157 .