است ! » « 1 »
4 - ابن عبدربّه مىگويد : در آن ميان كه معاوية بن ابى سفيان در جمع يارانش نشسته بود ، ناگهان گفتند : حسن عليه السلام در منزل است ! معاويه گفت او اگر وارد شود ، بساط ما را بهم مىزند ! مروان بن حكم گفت : شما به من اجازه بده ! من از او سؤالى بكنم كه او از پاسخ آن ناتوان بماند !
معاويه گفت : اين كار را نكن كه اينها قومى هستند كه سخن برايشان الهام مىشود ! با اين همه ، اجازه داد ، همين كه حسن عليه السلام وارد شد و نشست ، مروان رو به آن حضرت كرد و گفت : خيلى زود موى سفيد در شاربتان پيدا شده است ! مىگويند : اين از جهالت و نادانى است !
حسن عليه السلام فرمود : « چنين نيست كه به تو گفتهاند ، بلكه ما گروه بنى هاشم ، لب و دهانمان خوشبوست ، از اين رو ، زنانمان در حال بوسيدن نفسشان به ما مىخورد ولى شما تودهء امويان بد بو دهانيد ، از آن جهت زنان شما دهان و نفسشان را از شما به اين طرف و آن طرف بر مىگردانند ، به همين دليل موهاى بنا گوش شما سفيد مىشود ! »
مروان گفت : شما بنىهاشم يك خصلت بدى داريد ؟
فرمود : « آن چه خصلتى است ؟ »
گفت : شما بسيار شهوى هستيد !
فرمود : « آرى هيجان جنسى را از زنهاى ما گرفتهاند و به مردان ما
هامش
( 1 ) - بحار الانوار : 43 / 252 .