و حسين بيارايم ، پس بهشت با شنيدن اين خبر همچون عروسى با شادمانى خرامان ، خرامان به راه خود رفت ! » « 1 »
ايشان پسران رسول خدايند
1 - اربلى از ابوهريره نقل كرده است كه براى پيامبر صلى الله عليه و آله مقدارى خرماى صدقه آوردند ، و آن حضرت شروع به تقسيم آنها كرد ، و چون فارغ شد ، كودك را بغل گرفت و برخاست ناگاه در دهان حسن خرمايى را ديد كه داشت مىمكيد ، پس آب دهانش جارى شد ، پيامبر صلى الله عليه و آله سرش را بلند كرد ، به او نگريست ، پس بر كناردهانش زد و فرمود :
« كِخ ! پسرم ! مگر نمىدانى كه آل محمد صدقه نمىخورند ! » « 2 » .
2 - از ذكوان غلام معاويه نقل كرده است مىگويد : معاويه گفت : من كسى را نمىشناسم كه اين دو پسربچه را پسران رسولخدا صلى الله عليه و آله بنامد ! بلكه بگوييد : پسران على !
ذكوان مىگويد : پس از آن به من دستور داد تا من دربارهء شرف و بزرگى فرزندان او چيزى بنويسم !
مىگويد : پسران و پسرانِ پسرانش را نوشتم ولى پسران دخترانش را ننوشتم سپس نوشته را نزد او آوردم و نگاهى در آن كرد و گفت :
واى بر تو ، تو از بزرگى دختران من غفلت كردهاى !
گفتم : كدام يك ؟
هامش
( 1 ) - روضةالواعظين : ص 142 .
( 2 ) - كشفالغمه : 1 / 527 .