دهان آن را تا به ما رسيد .
مردى عرض كرد : يا رسول اللَّه ! شما آنها را خيلى دوست داريد ؟
فرمود : « آرى ! هر كه ايشان را دوست بدارد مرا دوست داشته است و هر كه ايشان را دشمن بدارد ، مرا دشمن داشته است » .
در پايان مىنويسد : اين حديث از نظر اسناد صحيح است ولى بخارى و مسلم نقل نكردهاند . « 1 »
7 - و نيز از ابوهريره نقل كرده است ، مىگويد : با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نماز عشا را مىخوانديم . همين كه به سجده رفت ، حسن و حسين عليهما السلام روى پشت آن حضرت رفتند و چون سر از سجده بر داشت ، آنها را به آرامى برداشت و روى زمين گذاشت ، وقتى كه از نماز فارغ شد ، يكى را اين طرف و يكى را آن طرف خود قرار داد ، جلو آمدم و عرض كردم : يا رسول اللَّه ! آنها را نزد مادرشان ببرم ؟
فرمود : خير .
پس برقى جست و فرمود : « نزد مادرتان برويد ! » پس آن دو در روشنايى آن برق همچنان مىرفتند تا وارد خانه شدند !
مىگويد : اين حديث با اينكه از نظر اسناد صحيح است ولى بخارى و مسلم نقل نكردهاند ! « 2 »
8 - ابن اثير از ابو بريده نقل كرده ، مىگويد : پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم براى ما خطبه مىخواند ، ناگاه حسن و حسين عليهما السلام آمدند در حالى كه پيراهن گلگونى بر تن داشتند ، راه مىرفتند و مىافتادند ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با ديدن ايشان در آن حال از منبر به زير آمد و آنها را برداشت و جلوى
هامش
( 1 ) - مستدرك : 3 / 166 .
( 2 ) - مستدرك : 3 / 167 .