از روى تو چشم من نظر ز آن ببريد * كان روى به جز چشم تو نتواند ديد
گر بر سر نفس خود اميرى مردى * ور بر دگرى نكته نگيرى مردى
مردى نبود فتاده را پاى زدن * گر دست فتادهاى بگيرى مردى
از دفتر عشق راز مىخوان و مگوى * مركب پى اهل معرفت ميران و مگوى
خواهى كه دل و دين به سلامت ببرى * مىبين و مكن ظاهر و ميدان و مگوى
تا بر سر كبر و كينه هستى پستى * تا پيرو نفس بتپرستى مستى
از فكر جهان و قيد انديشه او * چون شيشه آرزو شكستى رستى « 1 »
( 3490 ) ميرزا محمود كافرى شيرازى « 2 »
از فضلا و حكما و مؤمنى خوش اعتقاد و فرزانهاى فرزانه نهاد و مردى جليل است .
سال 1100 از دنيا رفت . « 3 »
( 3491 ) قاضى محمود گجراتى هندوستانى
اهل معرفت و صاحب حال و وجد و ظاهر و باطن و خوارق و كرامات است . سال 780 يا 970 دار دنيا را وداع گفته در گجرات به خاك سپرده شد . « 4 »
هامش
( 1 ) . رياض العارفين ، ص 197 .
( 2 ) . شيرازى : منسوب به شيراز شهر معروف و قديمى ، مركز استان فارس .
( 3 ) . رياض العارفين ، ص 386 .
( 4 ) . ثمرات القدس .