- طلب از يار به جز يار نمىبايد كرد * حاجت از دوست به جز دوست نمىبايد داشت
كس نيست كه در دل غم عشق تو ندارد * كانرا كه غم عشق كسى نيست كسى نيست
و نيز مىگويد :
- تا تلخى هجران نكشد خسرو پرويز * قدر لب شيرين شكر بار نداند
اگر چه جامه سرش تا به سينه بشكافند * نه عاشق است كه يك حرف بر زبان آرد
شايد ار ملك جهان در طلبت دربازم * كه دمى صحبت تو ملك جهان مىارزد
جز غم ز جهان هيچ نداريم و ليكن * گر هيچ نداريم غم هيچ نداريم
ترسم ز تو پرسيدن اگر عيب نباشد * عاشق چو نمىخواهى معشوق چرايى
همه را گل به دست و ما را خار * همه را بهره گنج و ما را مار
يار در پيش و ما قرين فراق * باده در جام و ما انيس خمار
تويى نمونه نقش نگارخانه كن * مكن صحيفه دل را سواد نقش و نگار
غوطه خور در محيط استغنا * خيمه زن در جهان استغفار
تا نهنگى شوى محيط آشام * تا پلنگى شوى جهان ادبار
برو اى يار اگر خرد دارى * يار آن شو كه آن ندارد يار
يار ديدار مىنمايد ليك * ديدهاى نيست در خور ديدار
تا تو چون نقطه در ميان باشى * نتوانى برون شد از پرگار
كام دل در كنار خود ننهى * تا نگيرى از اين ميانه كنار
ظاهر است اين سخن كه ملك وجود * به وجود تو دارد استظهار
گر ندانى بهاى گوهر خويش * برو از مشترى كن استفسار
فقر مرغى است در نشيمن غيب * دو جهان را گرفته در منقار
عشق ملكى است در جهان قدم * سپهش عقل و جان ، سپه سالار