تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 76

مساهمون:

ص٧٦
- طلب از يار به جز يار نمىبايد كرد * حاجت از دوست به جز دوست نمىبايد داشت كس نيست كه در دل غم عشق تو ندارد * كانرا كه غم عشق كسى نيست كسى نيست
و نيز مىگويد :
- تا تلخى هجران نكشد خسرو پرويز * قدر لب شيرين شكر بار نداند اگر چه جامه سرش تا به سينه بشكافند * نه عاشق است كه يك حرف بر زبان آرد شايد ار ملك جهان در طلبت دربازم * كه دمى صحبت تو ملك جهان مىارزد جز غم ز جهان هيچ نداريم و ليكن * گر هيچ نداريم غم هيچ نداريم ترسم ز تو پرسيدن اگر عيب نباشد * عاشق چو نمىخواهى معشوق چرايى همه را گل به دست و ما را خار * همه را بهره گنج و ما را مار يار در پيش و ما قرين فراق * باده در جام و ما انيس خمار تويى نمونه نقش نگارخانه كن * مكن صحيفه دل را سواد نقش و نگار غوطه خور در محيط استغنا * خيمه زن در جهان استغفار تا نهنگى شوى محيط آشام * تا پلنگى شوى جهان ادبار برو اى يار اگر خرد دارى * يار آن شو كه آن ندارد يار يار ديدار مىنمايد ليك * ديده‌اى نيست در خور ديدار تا تو چون نقطه در ميان باشى * نتوانى برون شد از پرگار كام دل در كنار خود ننهى * تا نگيرى از اين ميانه كنار ظاهر است اين سخن كه ملك وجود * به وجود تو دارد استظهار گر ندانى بهاى گوهر خويش * برو از مشترى كن استفسار فقر مرغى است در نشيمن غيب * دو جهان را گرفته در منقار عشق ملكى است در جهان قدم * سپهش عقل و جان ، سپه سالار