هر آن كو كرد حاصل اين طهارات * شود بىشك سزاوار مناجات
تويى تو نسخه نقش الهى * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى
شراب بىخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى رهايى
بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره در دريا رساند
شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهم ربّهم او راست ساقى
همه عالم چو يك خمخانه او است * دل هر ذرهاى پيمانه او است
خرد مست و ملايك مست و جان مست * هوا مست و زمين و آسمان مست
اگر خواهى كه گردى بندهى خاص * مهيا شو براى صدق و اخلاص
برو خود را ز راه خويش برگير * به هر يك لحظه در ايمان ز سر گير
به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى بدين اسلام ظاهر
زنو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
هر گياهى كه از زمين رويد * وحده لا شريك له گويد
دلى كز معرفت نور و صفا ديد * ز هر چيزى كه ديد اول خدا ديد
جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محرومتر كس ديد هرگز
چو محبوسان به يك منزل نشسته * به دست عجز پاى خويش بسته
نشسته چون زنان در كوى ادبار * تهى گردى ز جهل خويشتن عار
اگر مردى برون آى و نظر كن * هر آن چه آيد به پيشت ز آن گذر كن
مياسا روز و شب اندر مراحل * مشو موقوف همراه رواحل
خليل آسا برو حق را طلب كن * شبى را روز روزى را به شب كن
بگردان زين همه اى راهرو روى * هميشه لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ « 1 » گوى
تو را تا كوه هستى پيش باقى است * صداى لفظ ارْنى لَنْ ترانى است
حقيقت كهربا ذات تو كاهست * اگر كوهى توى نبود چه راه است
هامش
( 1 ) . سورهى انعام ، آيهى 76 ؛ غروب كنندگان را دوست ندارم .