تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 72

مساهمون:

ص٧٢
هر آن كو كرد حاصل اين طهارات * شود بىشك سزاوار مناجات تويى تو نسخه نقش الهى * بجو از خويش هر چيزى كه خواهى شراب بىخودى دركش زمانى * مگر از دست خود يا بى رهايى بخور مى تا ز خويشت وارهاند * وجود قطره در دريا رساند شرابى خور ز جام وجه باقى * سقاهم ربّهم او راست ساقى همه عالم چو يك خمخانه او است * دل هر ذره‌اى پيمانه او است خرد مست و ملايك مست و جان مست * هوا مست و زمين و آسمان مست اگر خواهى كه گردى بنده‌ى خاص * مهيا شو براى صدق و اخلاص برو خود را ز راه خويش برگير * به هر يك لحظه در ايمان ز سر گير به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى بدين اسلام ظاهر زنو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو مسلمان شو مسلمان هر گياهى كه از زمين رويد * وحده لا شريك له گويد دلى كز معرفت نور و صفا ديد * ز هر چيزى كه ديد اول خدا ديد جهان آن تو و تو مانده عاجز * ز تو محروم‌تر كس ديد هرگز چو محبوسان به يك منزل نشسته * به دست عجز پاى خويش بسته نشسته چون زنان در كوى ادبار * تهى گردى ز جهل خويشتن عار اگر مردى برون آى و نظر كن * هر آن چه آيد به پيشت ز آن گذر كن مياسا روز و شب اندر مراحل * مشو موقوف همراه رواحل خليل آسا برو حق را طلب كن * شبى را روز روزى را به شب كن بگردان زين همه اى راهرو روى * هميشه لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ « 1 » گوى تو را تا كوه هستى پيش باقى است * صداى لفظ ارْنى لَنْ ترانى است حقيقت كهربا ذات تو كاهست * اگر كوهى توى نبود چه راه است
هامش
( 1 ) . سوره‌ى انعام ، آيه‌ى 76 ؛ غروب كنندگان را دوست ندارم .