شيخ على نقى اصفهانى به نام ميرزا محمد نسّابه برخورد كرده و از دستورالعملهاى وى استفادهها كرد و تغيير حالى به وى رخ داد ، ولى آرامش نداشت تا آن كه شنيد يكى از اوليا به بقعه شيخ على نقى اصفهانى ساكن شد . به محض شنيدن اين خبر وى را ملاقات كرده و حالات خود را با وى مىگويد ، ولى او عذر از تربيت و تكميل وى مىآورد كه عمر من كفاف تكميل تو را نمىدهد و او را به عمدة العلماء الرّبانيّين سيد قطبالدّين محمد نيريزى راهنمايى مىكند و مىگويد : كار تو با ملاقات وى تمام خواهد شد . اتفاقاً در همان ايام وى به بقعه شاه داعىاللَّه نزول اجلال نموده ، خدمت وى مىرسد و 12 سال در سفر و حذر با وى بود تا آن كه در ارض اقدس علوى مورد عنايت الهى قرار گرفت و استاد ، صبيّه خود را به عقد وى در آورد . پس از دو سال ، اجازه مسافرت به وطن اصلى خود داد . پس از مراجعت ، بيست سال به تربيت سالكين اشتغال داشت تا اين كه در سن نود سالگى - در حالى كه مترنّم به غزل مولوى « به جانان دل رها كرديم و رفتيم » و ذكر لا إله إلّااللَّه بود - جان به جانان آفرين تسليم كرد .
ولادتش در شيراز و فوتش سال 1199 واقع شد كه مطابق است با آيه شريفه
إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
« 1 » در بقعه حافظيه قريب به مزار خواجه حافظ ، به خاك سپرده شد . تأليفات وى از قرار ذيل است : مناهلالتحقيق ، مثنوى ولايت نامه ، غزليات ، رباعيات ، مدايح اهل بيت - عليهمالسّلام - .
شعر
- اى دوستان اى دوستان رفتم ز خود من بارها * تا آن كه ديدم يار را در كسوت اغيارها
آن دم كه با خود آمدم گرديد يار اغيارها * واندم كه بىخود گشتمى اغيار بهرم يارها
هامش
( 1 ) . سورهى المطففين ، آيهى 18 .