نمايى و بر زيادتى تقصير خود عالم و شناساگردى و دلت آرام به خدا گيرد و از جمله خلايق منقطع گردى به خدا .
- صادق را چند علامت است : دل با زبان راست داشتن و قول با فعل برابر داشتن و ترك مَحْمِدَت اين جهان گفتن و رياست ناگرفتن و آخرت بر دنيا گزيدن و نفس را قهر كردن .
- « لم يفقه من لم يَعدّ البلاء نعمةً و الرّخاء مصيبةً . »
كسى كه بلاء را نعمت و حالت گشايش را مصيبت نشمرد نفهميده است .
- علامت حيا انقباض دل و عظمت ديدار پروردگار و سنجيدن سخن پيش از گفتن و دور بودن از آن چه مىخواهى بكنى و سپس از آن عذر خواهى و ترك خوض در چيزى كه از آن شرم زده خواهى شد و نگاه داشتن چشم و زبان و گوش و حفظ شكم و فرج و ترك آرايش حيات دنيا و ياد كردن گورستان و مردگان مىباشد .
- شوق را علامتها است : دوست داشتن مرگ در وقت راحتى و دشمن داشتن حيات در طرب و صحّت و رغبت و انس گرفتن به ذكر حق و بىقرار شدن در زمان نشر آلاء حق سبحانه و تعالى و در آمدن در وقت تفكّر ، خاصّه در ساعتى كه نظر تو بر حق مىباشد .
- « غاية التّواضع أن تخرُج من بيتك ، فلاترى أحداً إلّارأيت أنّه خيرٌ منك . »
نهايت تواضع آن است كه از خانهات بيرون روى و كسى را نبينى مگر اين كه اعتقاد داشته باشى كه او از تو بهتر است .
- « غاية الزّهد أن لا تفرح بما أقبل و لا تأسف على ما أدبر . »
نهايت زهد آن است كه خوشحال نشوى نسبت به آن چه روى مىآورد و اندوهناك نشوى بر آن چه پشت مىكند .
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 368
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٦٨