« إتّق اللَّه و استعِن به و توكَّل عليه ؛ فإنّه ولىّ حميد . »
خدا را حفظ كن و به او استعانت جو و بر او توكّل كن ، زيرا او سرپرست ستايش شده است .
پس لب از سخن فروبست و مشغول عبادت شد . گفتم : اگر بيان ديگرى كنى زهى توفيق و سعادت ، زيرا من مردى غريبم و از بلاد بعيده آمدهام تا بهرهاى از گفتارتان برده و ارشاد شوم . پرسيد : تو متعلّمى يا عالم و يا مناظر ؟ گفتم : متعلم و محتاج به اين كه چيزى فرا گيرم . گفت :
« قف فى درجة المتعلّمين واحفَظ أدب السّؤال ؛ فإنّك إن تعدّيتَ و تركت الحرمة ، أفسَد ذلك عليك نفعَ المعلّم ، ثمّ قال : فإنّ العقلاء والعارفين مِن الأصفياء سلكوا طريق الصّدق و الوفاء ، و قاموا على قدم القرب والصّفاء ، و قطعوا أودية الحزن والبلاء ، فذهبوا بخير الدّارين و لذائذهما . »
در درجه يادگيرندگان توقف كن و ادب سؤال را حفظ كن ؛ زيرا اگر تجاوز كنى و احترام را ترك كنى ، منفعت معلم را بر خود فاسد كردهاى . سپس گفت : عقلا و عارفان از برگزيدگان ، راه صدق و وفاء را پيمودهاند و بر قدم قرب و صفا ايستادگى كردهاند و بيابانهاى حزن و بلاء را پيمودهاند ، پس خير دنيا و آخرت و لذتهاى آن دو را به دست آوردند .
پرسيدم : چگونه كسى بدين صفات و حالات خواهد رسيد ؟ گفت : هرگاه از خود دور كند اسباب دنيوى و اسباب معنوى را و نيز بستگى كه در دل است ، گفتم : چگونه خواهد شد كه در مرد اين صفات پديد گردد ؟ گفت : چون مرد داند كه از خود قوّه و قدرتى ندارد و مالك چيزى نيست و هر چه دارد از حق است بدين مقام خواهد رسيد . « 1 »
هامش
( 1 ) . ر . ك : شرح حال ذوالنّون .