بيهوش مىشود .
- مردى مىگفت : در زمين روم مىرفتم ، شنيدم هاتفى بر سر كوه اين كلمات مىگويد :
« رَبِّ ! عجبتُ لمن عرفك ، كيف يطلب حوائجه إلى غيرك ؟ يا ربّ ! عجبتُ لمن عرفك ، كيف يطلب رضاك بسخطك ؟ »
پروردگارا ! تعجب مىكنم نسبت به كسى كه تو را مىشناسد ، چگونه حوايجش را به غير تو طلب مىكند ؟ پروردگارا ! تعجب مىكنم نسبت به كسى كه تو را مىشناسد ، چگونه رضايت غير تو را با غضبت طلب مىكند ؟
- « بلغنا واللَّه أعلَم ، أنّ موسى - عليه السّلام - قال : يا ربّ ! أوصِنى . قال : أوصيك بى . قال :
فقالها ثلاثاً كلّ ذلك يقول : أوصيك بى ، حتّى قال فى الآخر : أوصيك بى أن لا يعرض لك أمر إلّاآثرتَ فيه محبّتى على ما سواها ، فمن لم يفعل ذلك لم إرحمه و لم إزكّه . »
رسيده است به ما و خدا داناست ، كه موسى - عليه السّلام - عرض كرد : پروردگارا ! مرا وصيت نما ، حق تعالى فرمود : تو را به خودم وصيت مىكنم ، اين سخن را سه مرتبه عرض كرد ، در تمامى آنها فرمود : تو را به خودم وصيت مىكنم تا اين كه در آخر فرمود : تو را به خود وصيت مىكنم كه امرى بر تو عرضه نمىشود مگر اين كه محبت مرا بر غير آن ترجيح دهى ، پس كسى كه اين كار را نكند به او رحم نمىكنم و او را تزكيه نمىكنم .
- « اتّقِ أن يكون اللَّه أهون النّاظرين إليك . »
بپرهيز از اين كه خداوند سبكترين بينندگان به تو باشد .
- « الحكمة عشرة أجزاء ، تسعة منها فى الصمت ، و واحدة فى العزلة ؛ فأردتُ نفسى من الصّمت على شيىء ، فلم أقدر عليه ؛ فصرتُ إلى العُزلة ، فحصلت لى التّسعة . »
حكمت داراى ده جزء است ، نُه تاى آن در سكوت و يكى از آن در كنارهگيرى است پس سلامت خود را از سكوت بر چيزى طلب كردم و نتوانستم ، به طرف كنارهگيرى رفتم پس آن نُه امر برايم حاصل شد .
- « نظرنا فى الحديث ، فلم نجد شيئاً أرقّ لهذه القلوب ولا أشدّ استحلاباً للحقّ من قرائة
پاسداران حريم عشق (زندگانى وكلمات عرفا) (فارسى) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ علي سعادت پرور (پهلوانى تهرانى)
ص٣٠٥